دکتر احمد رشیدینژاد
روزنامه آسیا- اظهارات صریح و بیپرده دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره اهداف غرب در ونزوئلا- که در آن آشکارا از «تعقیب ثروت نفتی» و توزیع آن بر اساس منافع ژئوپلیتیک سخن گفت - زنگ خطری جدی برای تمام کشورهای دارای منابع استراتژیک، از جمله ایران، را به صدا درآورده است. این گفتمان، که در آن «حق حاکمیت ملی» در برابر «حق انحصاری هژمون» رنگ میبازد، آیندهای پیچیده و پرچالش را برای ایران ترسیم میکند. ترامپ در اظهارات خود به صراحت از برنامههای واشنگتن برای بهرهبرداری از ثروتهای طبیعی ونزوئلا سخن گفت. او اعلام کرد: «شرکتهای نفتی آمریکایی به ونزوئلا خواهند رفت، میلیاردها دلار خرج خواهند کرد، زیرساختهای به شدت آسیبدیده نفتی را تعمیر خواهند کرد و شروع به کسب درآمد برای کشور خواهند کرد».
ترامپ در تلاش برای توجیه این اقدام، ادعا کرد: «آمریکا مقدار عظیمی از ثروت را از زمین بیرون خواهد کشید که به شکل بازپرداخت خساراتی است که ونزوئلا به ما وارد کرده است». وی همچنین در پاسخ به پرسشی درباره مشتریان احتمالی نفت، گفت تصمیم توزیع و فروش این منابع در انحصار آمریکا خواهد بود و به هر کشوری که بخواهد خواهد فروخت و از فروش به هر کشوری که نخواهد، خودداری خواهد کرد.
تشابه موقعیتی و تفاوتهای راهبردی
ایران و ونزوئلا در چند ویژگی کلیدی مشترک هستند: هر دو دارای ذخایر عظیم نفت و گاز، هر دو در معرض تحریمهای فلجکننده آمریکا و هر دو هدف پروژههای «تغییر رژیم» از سوی واشنگتن بودهاند. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه «ما در ونزوئلا به دنبال ثروت نفتی این کشور هستیم و به هرکس که بخواهیم میدهیم» به وضوح نشان میدهد که در نگاه هژمونیک آمریکا، منابع ملی کشورها به مثابه کالایی جهانیشده و تابع اراده قدرت مسلط است. این نگاه، تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران محسوب میشود.
با این حال، تفاوتهای عمدهای نیز وجود دارد. ایران از لحاظ ژئوپلیتیک در قلب خاورمیانه و تنگه هرمز قرار دارد، دارای توان نظامی و موشکی قابل توجه، نفوذ منطقهای گسترده و ساختار سیاسی باثباتی است. این عوامل، هزینه هرگونه اقدام نظامی یا تغییر نظام مستقیم را برای آمریکا به شدت افزایش میدهد. مقامات ایران همواره بر این نقاط قوت تأکید کرده و بارها هشدار دادهاند که هر جنگی که آغاز شود، پایاندهنده آن ما خواهیم بود. با این تفاسیر سه سناریو برای آینده ایران قابل تصور است:
سناریوی اول: تداوم و تشدید فشار حداکثری
با توجه به گفتمان آشکار منابعمحور ترامپ و تداوم این خط مشی در سیاست خارجی آمریکا (حتی با تغییر دولت)، محتملترین سناریو، ادامه فشار حداکثری اقتصادی و اطلاعاتی بر ایران است. هدف، نه لزوما جنگ کلاسیک، بلکه «فلج کردن اقتصاد» و ایجاد نارضایتی داخلی برای وادار کردن ایران به تغییر رفتار یا تغییر نظام سیاسی است. جو بایدن نیز اگرچه زبان دیپلماتیکتری به کار میبرد، اما در اصل حفظ فشار برای تغییر رفتار ایران را پیگیری کرده است. در این سناریو، ایران با چالشهای معیشتی فزاینده، کاهش درآمدهای نفتی، و محدودیت در دسترسی به فناوری و بازارهای مالی جهانی مواجه خواهد بود. موفقیت ایران در این مسیر به تواناییهای داخلی وابسته است: رهبر انقلاب، آیتالله خامنهای، بارها بر «اقتصاد مقاومتی» به عنوان راهحل این فشارها تأکید کردهاند: «اقتصاد مقاومتی یعنی آن اقتصادی که در شرائط فشار، در شرائط تحریم، در شرائط دشمنی ها و خصومت های شدید می تواند تعیین کننده رشد و شکوفائی کشور باشد.»
سناریوی دوم: تشدید تقابل و مهار منطقهای
آمریکا ممکن است با تشدید حضور نظامی در منطقه و تقویت متحدان سنتی خود مانند اسرائیل و عربستان، به دنبال مهار نفوذ منطقهای ایران و ایجاد یک ائتلاف ضد ایرانی باشد. در این راستا، عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل (معامله قرن) را میتوان بخشی از این استراتژی دانست. واکنش ایران به این سناریو، احتمالا افزایش عمق استراتژیک از طریق تقویت محور مقاومت و گسترش روابط با قدرتهای رقیب آمریکا، یعنی چین و روسیه، خواهد بود.
سناریوی سوم: احیای دیپلماسی و کاهش تنش
اگرچه در کوتاهمدت کمتر محتمل به نظر میرسد، اما امکان بازگشت به مذاکره و کاهش تنشها، بهویژه در صورت بروز تغییرات در معادلات داخلی آمریکا یا منطقه، منتفی نیست. موفقیت چنین سناریویی منوط به یافتن فرمولی برای تعامل مبتنی بر منافع متقابل و احترام به حاکمیت ملی است. ایران همواره آمادگی خود برای مذاکره در شرایطی عادلانه را اعلام کرده است. با این حال مقامات ایرانی همواره بر این نکته نیز تأکید داشتهاند که هدف از مذاکره باید تضمین منافع ملت ایران و لغو تحریمهای ظالمانه باشد، و در مقابل هرگونه زورگویی و تحمیل ایستادگی خواهند کرد.
نقش قدرتهای رقیب: چین
اظهارات ترامپ درباره محروم کردن چین از منابع ونزوئلا، نشاندهنده بعد جدیدی از رقابت استراتژیک آمریکا و چین است که بر سر منابع انرژی نیز جریان دارد. این امر، موقعیت ایران را به عنوان شریک انرژی و راهبرد ژئوپلیتیک مهم برای چین تقویت میکند. قرارداد ۲۵ ساله همکاری ایران و چین، نمونهای از این همگرایی در برابر فشار آمریکاست. با این حال، خطر وابستگی بیش از حد به شرکای جدید و تبدیل شدن به عرصه رقابت قدرتهای بزرگ نیز وجود دارد. ایران باید هوشمندانه توازنی میان شرق و غرب ایجاد کند تا حداکثر منافع ملی را تأمین نماید.
جمعبندی
رخداد ونزوئلا و اظهارات منابعمحور ترامپ، هشداری است که حفاظت از داراییهای ملی در نظم کنونی، نیازمند قدرت دفاعی و دیپلماسی هوشمند است. آینده ایران، احتمالا تلفیقی از فشار اقتصادی و تقابل کنترلشده منطقهای خواهد بود. کلید موفقیت در این مسیر، بر چند اصل استوار است: تحکیم انسجام داخلی و اقتصاد مقاوم از طریق کاهش وابستگی به نفت و توسعه تولید، پیگیری دیپلماسی فعال و تنوعبخشی به شرکا، به ویژه در آسیا، حفظ بازدارندگی دفاعی بهعنوان سد امنیتی و مدیریت مؤثر جنگ روایتها برای افشای رویکرد هژمونیک و دفاع از حق حاکمیت.
اگرچه چالشهای پیش رو قابل توجه هستند، اما ایران با اتکا به تجربه تاریخی مقاومت، عمق استراتژیک و ظرفیتهای درونی خود، میتواند از موضعی مستقل بر این فشارها غلبه کند. سرنوشت ایران نه در گرو واکنشهای مقطعی، بلکه در گرو تدوین و اجرای راهبردی کلان است که بر محور منافع ملی و توانمندسازی تمامی ظرفیتهای کشور استوار باشد.
دکتر احمد رشیدینژاد، پژوهشگر ژئوپلیتیک
آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید