ایران امروز از بیعدالتی آموزشی سخت رنج میبرد. اکثریت نسل دانشآموز و دانشجو ناامید است. بدتر آنکه درصد قابل توجهی از کودکان و نوجوانان به دلایل مالی و معیشتی از ثبتنام در مدارس محروم ماندهاند. در نقطه مقابل، مدارس غیرانتفاعی با شهریههای کلان بهترین سطح آموزش را در اختیار فرزندان خانوادههای مرفه قرار میدهند و بدتر از همه اینکه کل نظام آموزشی چه در مدارس و چه در دانشگاه به کارخانه تولید دانشآموختگان مستعد و آماده به خدمت برای صدور به خارج بر اثر مهاجرتهای بیبازگشت تبدیل شدهاند.
رسانهها با روایت مسئولانه و امیدبخش، توانایی نجات جان انسانها و ترمیم روان جمعی را دارند. رسانهها در دنیای پرشتاب و پیچیده امروز، ابزار اصلی شکلگیری افکار عمومی، روحیات جمعی و افقهای فکری جامعه محسوب میشوند. هر کلمهای که به نگارش درمیآید، هر تصویری که به نمایش گذاشته میشود و هر روایتی که برای بازتاب یک بحران انتخاب میگردد، نیرویی عظیم برای جهتدهی به روان مخاطبان دارد. در مواجهه با چالشهای پیچیده سلامت روان و رفتارهای خودآسیبرسان، نقش رسانه از یک ناظر بیطرف به یک کنشگر فعال، نجاتبخش و حیاتی تغییر مییابد.
چند شغله بودن برای بسیاری از افراد به راهی برای تأمین هزینههای زندگی تبدیل شده است. افزایش ساعات کار، آرامآرام زمان خانواده، استراحت و ارتباطات اجتماعی را کوچکتر میکند. در بخشهایی از جامعه، پایان ساعت کاری به معنای پایان روز کاری نیست. فرد پس از اتمام شغل اصلی، راهی محل کار دوم میشود، پشت فرمان خودرو مینشیند، سفارش اینترنتی میگیرد، پروژهای را از خانه دنبال میکند یا چند ساعت دیگر برای افزایش درآمد وقت میگذارد. این الگو در سالهای اخیر چهره آشناتری از زندگی اقتصادی مردم ساخته است.
زمانی سواد با توانایی خواندن و نوشتن معنا پیدا میکرد. امروز انسان باید بتواند میان پاسخ درست و پاسخ ظاهرا درست تمایز بگذارد. سواد یکی از بزرگترین دستاوردهای تمدن مدرن بود، زیرا انسان را از وابستگی به حافظه و روایت دیگران رها کرد و امکان خواندن، فهمیدن و مشارکت در زندگی اجتماعی را به او داد. مدرسه، کتاب و رسانه بر همین اساس شکل گرفتند تا انسان فقط مصرفکننده اطلاعات نباشد و بتواند خودش به متن و دانش دسترسی پیدا کند.