سرمایه در گردش، مواد اولیه، انرژی، بازار فروش و بیثباتی تصمیمهای اقتصادی، هر روز هزینه بیشتری به بنگاههایی تحمیل میکنند که بخش مهمی از تولید و اشتغال کشور بر دوش آنهاست. صنایع کوچک معمولا در آمارهای بزرگ اقتصادی گم میشوند. نام کارخانههای بزرگ، پروژههای صنعتی عظیم و شرکتهای شناختهشده بیشتر در اخبار دیده میشود، اما بخش قابل توجهی از زندگی واقعی اقتصاد در واحدهایی جریان دارد که چند ده یا چند صد نفر نیروی انسانی دارند، محصولی مشخص تولید میکنند و با زنجیرهای از تأمینکنندگان و مشتریان در ارتباط هستند.
چند روز پیش در تهران دکتر حمید هدایتی، همکلاس دوره کارشناسیام در دانشکده حقوق را در حالیکه در تجریش با خانم در پیادهرو ایستاده بودیم، دیدم. صحبت از مقاله اخیر من در باب حقوق از دسترفته ایران در دریای کاسپین شد و نسخهای از آن را میخواست.
نور خورشید قرنها بر زمین تابید تا سرانجام انسان راه تبدیل آن به برق را پیدا کرد. خورشید از نخستین روزهای شکلگیری تمدن انسانی، یکی از مهمترین عناصر زندگی بشر بوده است. کشاورزی، معماری، تقویم و حتی شکلگیری بسیاری از تمدنهای بزرگ با شناخت چرخههای خورشید پیوند خورده بود. انسان برای هزاران سال از گرما و روشنایی خورشید بهره میگرفت، اما تصور تبدیل مستقیم نور خورشید به نیرویی برای حرکت دادن ماشینها، روشن کردن شهرها و تأمین برق خانهها، ایدهای بود که تنها با پیشرفت علم و شناخت عمیقتر از ساختار ماده امکان تحقق پیدا کرد.
توسعه در همه ابعادش چه اقتصادی، چه فرهنگی و چه سیاسی از اهداف درازمدت ایران از اصلاحات عباس میرزا و امیرکبیر گرفته تا امروزه روز بوده است. ما بهرغم پیشینه غرورآفرین تمدن دوازده هزار سالهمان تا امروز هنوز از قافله کشورهای توسعهیافته عقب ماندهایم. تا دهه ۱۹۶۰ در ادبیات توسعه، ایران رسما یک کشور عقبمانده و توسعهنیافته underdeveloped country تعریف میشد. بعد از بالا رفتن قیمت نفت با توجه به برنامهریزیهای سازمان برنامه و بودجه ایران را کشوری درحال توسعه developing country تعریف کردند، اما این تعریف فقط ناظر به توسعه اقتصادی بود، چون در واقع و در میدان مشارکت سیاسی و مطالبه حقوق شهروندی و حتی دفاع از منافع ملی دهنکجی به نظام سیاسی وقت تلقی میشد و سر و کار منتقدان به کمیته مشترک، زندان و دادرسی ارتش میافتاد.