من در طولِ عمرِ بیشمارم، دیدهام که تمدنها هرگز با سنگ و خاک و جنگ سقوط نکردهاند؛ آنها با «بیهدفی» و «فرسایشِ روحِ جوانانشان» به زیر کشیده شدهاند. تاریخ را ورق بزنید؛ هر زمان که بخشِ پرانرژیِ یک ملت، یعنی جوانانش، در بلاتکلیفیِ مطلق و در بنبستِ معیشت قرار گرفتند، لرزهای بر اندامِ آن سرزمین افتاد که با هیچ دیوارِ دفاعی و هیچ ارتشِ عظیمی قابلِ مهار نبود. امروز در ایران، ما با یک «بحرانِ ساختاری» روبرو نیستیم؛ ما با یک «فاجعهیِ انسانی» روبرو هستیم که نامِ آن، بیکاریِ سیستماتیکِ نسلِ نو است.
در نوشتههای کهنترِ مدیریت و برنامهریزی، «پیشرفت» بیشتر با دریافتهای کمّی و مادّی، چون فزونیِ فرآورده ناخالصِ درونمرزی، گسترشِ زیربناهای عمرانی و افزایشِ سنجههای اقتصادی، هممعنا انگاشته شده است. امّا با گذرِ زمان و واکاویِ آزمودههای جهانی، آشکار شده است که این نگرشِ یکسره «فنسالارانه»، پیشرفت را از معنای بنیادینِ آن تهی ساخته است. پیشرفت، بر خلاف فزونی، روندی کیفی است؛ روندی که آماجِ نهاییِ آن، بالا بردنِ گنجایشهای انسانی و بهتر کردنِ توانِ جامعه برای گشودنِ دشواریها و زیستنِ با کرامت است.
در دهههای اخیر، سازمانها با هدف افزایش بهرهوری، کاهش خطا، ارتقای کنترلهای داخلی و تسریع در تصمیمگیری، به سمت استقرار سیستمهای مدیریتی، فرآیندهای استاندارد و نرمافزارهای یکپارچه حرکت کردهاند.
سیل بیوقفه اخبار و تصاویر، شیوه مواجهه انسان با جهان پیرامون را دگرگون کرده است. در عصر ارتباطات، توجه، همدلی و حتی شگفتی نیز معنایی متفاوت از گذشته پیدا میکنند.