روزنامه آسیا-کمتر ایرانی مانند پروفسور سیدحسن امین بهعنوان استاد تمام صاحب کرسی در حقوق بینالملل دانشگاه کالیدونیان گلاسگو و عضو کانون وکلای بریتانیا که سالها تحقیق و تدریس کرده و نیز پروندههای بسیار مهمی در سطح جهان را وکالت کرده است، میتواند و صلاحیت علمی آن را دارد که درباره وضعیت حقوقی خلیج فارس اظهار نظر کند.
کتاب ایشان به زبان انگلیسی با ترجمه عنوان «مسائل حقوقی و بینالمللی خلیج فارس» از سوی انتشارات دانشگاه کمبریج بارها چاپ شده و چهل و پنج سال است از منابع مهم حقوق بینالملل به شمار میرود. روز سهشنبه ششم مرداد ماه 1405، پروفسور امین در نشستی مجازی به دعوت هسته پژوهشی سیاست خارجی دانشگاه فردوسی به ارائه سخنان خود درباره رژیم حقوقی تنگه هرمز پرداخت.
پروفسور سیدحسن امین ضمن اشاره به منابع مهم حقوق بینالملل و حقوق دریاها و پیشینه کنوانسیونهای بینالمللی درباره تنگهها با تقسیم مسائل مربوط به رژیم حقوق تنگه هرمز قواعد حاکم بر این آبراهه را چنین برشمردند:
مهمترین سند حقوقی مربوط بر تنگه هرمز همان است که در دهم دسامبر 1982 به عنوان «کنوانسیون ملل متحد درباره حقوق دریاها» در جامائیکا به تصویب و امضای کشورهای عضو رسید. در این باره به چند نکته باید توجه کرد:
اول آنکه این کنوانسیون بر خلاف ظاهر و هدف بنیادین از تشکیل سازمان ملل متحد که در صدد ایجاد برابری بین کشورهاست، به پیشنهاد و با نیت تأمین منافع کشورهایی مطرح شد که تسلط و توان دریانوردی بیشتری داشتند، آنها میخواستند مسیرهای دریایی و آبراههها را بینالمللی کنند و حق ترانزیت در سراسر جهان را دارا شوند و عبور و مرور به هرجای کره زمین برایشان کاملا آزاد و در دسترس باشد و تا جای ممکن از سوی کشورها مزاحمت و هزینهای برایشان ایجاد نشود.
دوم دولت ایران اگرچه این کنوانسیون را امضا کرده اما به تصویب مجلس نرسانده است و چون در مجلس تصویب نشده است برابر قانون ایران چنین کنوانسیونی الزامآور نیست.
سوم نظام حقوقی که عبور و مرور کشتیها را از تنگهها در کنوانسیون حقوق دریاها 1982 برابر ماده (4) 16 بینالمللی تلقی میکند، مربوط به تنگههایی است که یک بخش از دریای آزاد را به قسمت دیگر دریای آزاد ارتباط بدهد، در حالی که تنگه هرمز، دریای عمان و اقیانوس هند را به دریای نیمه بسته خلیج فارس و نه دریای آزاد مرتبط میکند پس در محدوده دریای سرزمینی ایران و عمان واقع است. بنا بر این واقعیت که آبراهه تنگه هرمز دو بخش از دریای آزاد را به هم وصل نمیکند و در بخش کم عرض از بیست و چهار مایل کمتر است، آن را از شمول عبور ترانزیت از تنگههای بینالمللی موضوع کنوانسیون خارج میکند و مشمول ماده (3) 16 درباره عبور بیضرر قرار میدهد.
پیشینه این کنوانسیون چنین است که آمریکا در 30 ژوئیه 1971 به کنفرانس حقوق دریاها پیشنهاد کرد که تمام تنگهها، دریای آزاد تلقی شوند و کشورهای بریتانیا، شوروی، اتریش، استرالیا، هلند و نروژ از این پیشنهاد حمایت کردند؛ اما اندونزی با این پیشنهاد مخالفت کرد و شوروی هم در 1972 پیشنهاد دیگری داد که به کشورهای ساحلی تنگههای کمعرض حق میداد کریدوری خاص برای عبور تعیین کنند، بدون آنکه موجب توقف شناورها شوند.
در دسامبر 1979 ایالات متحده در پی تسخیر سفارت خود و گروگانگیری اتباعش، به طور جدی بستن تنگه هرمز را به عنوان اهرم فشار بر ایران مطالعه کرد و در ریاست جمهوری کارتر از ژانویه 1980 به بعد به خلاف اعتراض ایران و کویت، سی کشتی جنگی آمریکایی در آبهای نزدیک به تنگه هرمز به گشتزنی دست زدند و بعد رسما در اوت 1980 تهدید کرد که اگر تنگه هرمز بسته شود، اقدام نظامی خواهد کرد و در آن تاریخ ایران توانست تنگه هرمز را ببندد ولی عمان معاهده کامله الودادی (Most favored Nation) با آمریکا بست.
به هر حال ایران و عمان تنگه هرمز را بخشی از دریای سرزمینی خود میدانند و برای خود حق اعمال حاکمیت قائلاند و اصل عبور بیضرر و نه عبور آزاد ترنزیتی را حاکم بر تنگه هرمز میدانند. لذا در ضمن صورتجلسات این کنوانسیون قید شده است که دو دولت ایران و عمان تأکید کردهاند که با توجه به ویژگیهای جغرافیایی خاص تنگه هرمز، که اولا دو دریای آزاد را به یکدیگر متصل نمیکند، بلکه از یک سو بسته است مشمول عبور آزاد نیست.
با توجه به مساحت عرض تنگه هرمز، این تنگه مشمول ماده 16 بند 4 این کنوانسیون نخواهد بود و باید مطابق ماده 16 بند 3 که مربوط به دریاهای سرزمینی است و مقرر نموده تا فاصله دوازده مایل دریایی از ساحل کشورها، دریای سرزمینی آن کشورها (یا به تعبیر انگلیسی Territorial Sea است یعنی بخشی از قلمرو و حوزه سیاسی و قضایی آن کشور ساحلی) و این میزان از دریا، دریاهای سرزمینی و متعلق و تحت حاکمیت و مالکیت کشور ساحلی محسوباند. تنگه هرمز نیز تا دوازده مایل از ساحل هر کدام از دو کشور ایران و عمان یعنی مجموعا بیست و چهار مایل، دریای سرزمینی ایران و عمان شمرده میشود؛ بنابراین ایران و عمان در این منطقه حق اعمال حاکمیت بر بستر و روی دریا را دارند.
چهارم ممکن است که کشوری ساحلی طی توافق یا قراردادی دو یا چند جانبه با کشورها تعهداتی ویژه به نفع آنها یعنی دادن امتیازاتی یا قبول محدودیتهایی در قبال آنها پذیرفته باشد که خوشبختانه دولت ایران چه پیش و چه پس از انقلاب، چنین قراردادی ندارد و هیچگاه از ادعا و اعمال حق حاکمیت بر این تنگه کوتاه نیامده و همواره بر این حق خود پافشاری نموده است. در نبود نظام حقوقی خاص در قراردادهای منطقهای و نیز عدم تصویب کنوانسیون 1982 به وسیله قوه مقننه ایران، نظام حاکم بر تنگه هرمز برابر قواعد عمومی مندرج در کنوانسیون 1958 پشتیبان ترانزیتی تلقی نکردن تنگه هرمز و دریای سرزمینی بودن آن تا عرض دوازده مایلی کشورهای ساحلی ایران و عمان و مشمول قاعده «عبور بیضرر» است.
ایران در 1974 یعنی چند سال قبل از انقلاب در کنوانسیون حقوق دریاها وضع خلیج فارس و تنگه هرمز را با چندهمسایگی متفاوت دانست و پیشنهاد کرد که عبور از تنگه هرمز برای تمام کشورهای غیرساحلی فقط به طور محدود و نه به طور مطلق از قاعده ترانزیت، حق استفاده دارند. جمهوری اسلامی در جنگ ایران و عراق در 1980 تلاش کرد با اعمال حق حاکمیت خود تنگه هرمز را هم به روی شناورهای خارجی هم کشتیهای عازم به بندرهای کشورهای ساحلی ببندد، ولی عمان توانست با اعمال حاکمیت خودش بر بخش جنوبی تنگه هرمز، کریدور بدیلی را در اختیار کشتیهای بیگانه بگذارد.
این حق تا آنجا مسلم است که صدام حسین پس از اشغال خوزستان، مدعی شد میخواهد خود را به تنگه هرمز برساند و این تنگه را ببندد. یعنی حتی به عنوان متجاوزی که بر آن منطقه مسلط شود برای خود این حق را قائل بود که تنگه را به روی هر کشوری که میخواهد ببندد. تمام این سوابق مؤید آن است که ایران هیچگاه تنگه هرمز را بینالمللی ندانسته و به اندازه سهم خود، آن را دریای سرزمینی میشناسد. هرچند با حسن نیت هم در مرزبندیهای خلیج فارس و فلات قاره با همه کشورهای منطقه همکاری نمود و هم هیچگاه در تردد آزادانه در این تنگه اختلال ایجاد نکرده بود.
پنجم، بر فرض که ایران این کنوانسیون را هم تصویب کرده بود، اجرای کنوانسیونها مختص زمان صلح و شرایط عادی و برای ایجاد برابری بین کشورها و عبور و مرور بی ضرر شناورها است، نه شرایطی که دشمنی به کشورمان تجاوز نظامی کرده و در بین مذاکرات، آتش جنگ را به روی ما گشوده است. در شرایط جنگی یقینا هر کشوری حق دارد بر سرزمین خود اعمال حاکمیت کند و از کیان و تمامیت و منافع کشور خود دفاع نماید.
اساسا توسل به زور و جنگ در حقوق بینالملل عمومی غیر قانونی و ممنوع است. چهطور کشوری به خودش اجازه میدهد با اتهاماتی ثابت نشده، به کشوری دیگر حمله کند در دقیقه نخست، مسئولان دولتی و نظامی آن کشور و کودکانی دبستانی را بکشد، ماهها بمباران بکند و تمدنی کهن را تهدید به نابودی کند. اگر بر فرض ایران صلح جهانی را تهدید میکرد باید در شورای امنیت سازمان ملل بررسی و تصمیمگیری و به ایران اجازه دفاع داده میشد.
ششم، عملکرد ایران در بستن تنگه هرمز، برای جلوگیری و پیشگیری از تجاوزات نظامی در قالب اعمال حق حاکمیت سرزمینی، دفاع مشروع و بازدارندگی و قابل دفاع است. در عمل نیز به ملت ما و بسیاری دیگر از خردمندان و آزادگان جهان ثابت شده که فقط و فقط داشتن نیرو و اعمال قدرت برای دفاع از ایفای حقوق و اعمال حاکمیت نیاز است و الا به هیچ ضعیفی رحم نخواهند کرد. کشورهای همسایه نیز با شیطنت و در اختیار قرار دادن زمین و آسمان و امکانات خود برای تجاوز نظامی به ایران، از حسن همسایگی خارج شدهاند. پس جز دفاع از کشور چارهای نیست و باید از نیرویی که بالقوه و بالفعل مسئول دفاع از کشور است حمایت کرد. امیدواریم سازمان ملل متحد و سازمانهای دیگر بینالمللی دست کم به صورت لفظی از حقوق ایران دفاع کنند و آن را به رسمیت بشناسند و در معرفی متجاوز کوتاهی نکنند./آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید