دکتر مهدی کریمی تفرشی
روزنامه آسیا-نظم جهانی امروز در وضعیتی ایستاده که هنوز ردپای قدرتهای بزرگ در آن پررنگ است، اما توان تعیین مسیر به شکل یکجانبه و بیرقیب، دیگر مثل گذشته عمل نمیکند.
در دو دهه اخیر، تصویر قدرت جهانی آرامآرام از یک نقطه مرکزی به یک میدان چندلایه تغییر کرده است. ایالات متحده همچنان یکی از ستونهای اصلی این نظام باقی مانده، اما نوع کنش آن و میزان اثرگذاری مستقیمش در مقایسه با گذشته دستخوش تغییر شده است. در دوران پس از جنگ جهانی دوم، بخش مهمی از قواعد اقتصاد و امنیت جهانی حول ظرفیت این کشور شکل گرفت. نهادهای مالی بینالمللی، ائتلافهای نظامی، استانداردهای تجارت و حتی جریانهای فرهنگی، همگی در بستری رشد کردند که نقش آمریکا در آن تعیینکننده بود. امروز اما این نقش در فضایی پیچیدهتر و کمتر قابل پیشبینی ادامه پیدا میکند.
قدرت در نظام بینالملل یک وضعیت ثابت نیست. مجموعهای از ظرفیتهاست که باید در طول زمان بازتولید شود؛ از توان اقتصادی و انسجام داخلی گرفته تا اعتبار سیاسی و جذابیت فرهنگی. در سالهای اخیر، هر یک از این مؤلفهها با فشارها و محدودیتهایی روبهرو شدهاند. این فشارها به معنای حذف جایگاه نیست، اما نشان میدهد حاشیه مانور قدرت کاهش پیدا کرده است. در رفتار سایر کشورها نیز این تغییر قابل مشاهده است. بسیاری از دولتها در تصمیمگیریهای سیاست خارجی خود تلاش میکنند وابستگی مطلق به یک مرکز قدرت نداشته باشند. این روند بیشتر از آنکه نشانه تقابل مستقیم باشد، بیانگر نوعی مدیریت ریسک در سطح جهانی است. حتی متحدان سنتی نیز با احتیاط بیشتری به هماهنگی کامل تن میدهند و در برخی حوزهها مسیرهای مستقلتری را دنبال میکنند.
در کنار این تغییر رفتاری، ظهور مراکز قدرت جدید نیز ساختار نظام جهانی را پیچیدهتر کرده است. رشد اقتصادی چین، افزایش ظرفیتهای فناوری در شرق آسیا، و تقویت برخی قدرتهای منطقهای باعث شده جهان بهجای یک محور مرکزی، به شبکهای از مراکز اثرگذار تبدیل شود. هر یک از این مراکز در حوزهای خاص توان تأثیرگذاری دارند و همین موضوع مدیریت قدرت را دشوارتر کرده است.
در این میان، عامل داخلی نیز اهمیت تعیینکنندهای پیدا کرده است. توان یک کشور برای اثرگذاری در سطح جهانی، به میزان زیادی به وضعیت داخلی آن وابسته است. شکافهای اجتماعی، قطبیشدن فضای سیاسی و فشارهای اقتصادی، ظرفیت تصمیمگیری و اجرای سیاست خارجی را محدود میکنند. در مورد ایالات متحده، این عوامل در سالهای اخیر نقش پررنگتری پیدا کردهاند و همین مسئله بر سرعت و دامنه کنش خارجی اثر گذاشته است. ماهیت رقابت نیز تغییر کرده است. در گذشته، قدرت بیشتر در قالب تقابلهای نظامی و سیاسی مستقیم تعریف میشد. امروز بخش مهمی از رقابت در حوزههایی جریان دارد که کمتر قابل مشاهدهاند؛ فناوری، داده، زنجیرههای تأمین و استانداردهای دیجیتال.
در چنین فضایی، ابزارهای سنتی قدرت بهتنهایی کافی نیستند و توان اثرگذاری در این حوزههای جدید، نقش تعیینکنندهتری پیدا کرده است. در نتیجه این تحولات، مفهوم هژمونی نیز معنای اولیه خود را تا حدی از دست داده است. قدرت دیگر به معنای توان تحمیل کامل اراده بر دیگران نیست، بلکه بیشتر به توان شکل دادن به انتخابها و جهتدهی به رفتار بازیگران دیگر نزدیک شده است. بسیاری از کشورها همچنان در چارچوبهایی حرکت میکنند که توسط قدرتهای بزرگ طراحی شده، اما دامنه انتخابهای مستقل آنها گستردهتر شده است. ایالات متحده در این شرایط همچنان جایگاه مهمی در نظام جهانی دارد، اما نقش آن از یک تنظیمکننده بلامنازع به یک تنظیمکننده در کنار دیگر بازیگران تغییر کرده است.
این وضعیت به معنای پایان نفوذ نیست، بلکه نشاندهنده ورود به مرحلهای است که در آن قدرت در محیطی رقابتیتر و متکثرتر عمل میکند. اگر این روند در یک چشمانداز بلندمدت دیده شود، روشن میشود که بسیاری از تغییرات امروز ریشه در تحولات تدریجی گذشته دارند؛ از جهانیشدن اقتصاد گرفته تا گسترش فناوریهای ارتباطی و انتقال مراکز تولید. این روندها بهتدریج تمرکز قدرت را کاهش دادهاند، بدون آنکه یک گسست ناگهانی ایجاد کنند.
وضعیت کنونی را نمیتوان بهعنوان افول خطی یک قدرت خاص توضیح داد. آنچه در حال شکلگیری است، محیطی چندمرکزی و پیچیده است که در آن هیچ بازیگری توان کنترل کامل قواعد را ندارد. قدرت همچنان وجود دارد، اما پراکندهتر شده و برای اثرگذاری، بیش از گذشته به تعامل، رقابت و سازگاری وابسته است./آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید