روزنامه آسیا قصد دارد از این پس، در سلسله مقالاتی به قلم پروفسور سیدحسن امین، نگاهی به تاریخ معاصر ایران با تمرکز بر جبهه ملی بیندازد، جریانی که پروفسور امین، خود از نزدیک در آن فعالانه حاضر و ناظر بوده و بیتردید شاهد و راوی صدیق آن است. امید است مجموعه این مقالات در نهایت بهصورت کتابی مستقل و منسجم بهطبع رسیده و در دسترس علاقمندان به تاریخ پرفراز و فرود این مُلک قرار گیرد.
(1)
هر ملتی که تاریخ خود را نداند، اشتباههای گذشته را تکرار میکند. شناخت تاریخ معاصر ایران، مستلزم شناخت نهادهای مدنی و سیاسی و چهرههای مطرح این عصر است که در زمینههای گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و البته فرهنگی، هنری و ادبی یا تولید و توزیع علم و ثروت یا در توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، موثر بودهاند. شخصیت شناسی یا به تعبیر قدما «علم رجال» به عنوان بخشی تخصصی از «علم تاریخ»، دانش پیچیدهییست که ورود به آن، انسان را در معرض خطرات جدی در داوری قرار میدهد.
اساسا نگاه به هر شخص و شخصیتی یا مکتب و مذهبی، یا مثبت است و به دوستداری حتی شیفتگی و ستایش میکشد، یا منفی است و به تخطئه و نکوهش میانجامد و یا آن که منصفانه و بیغرضانه، نقدی سالم و سازنده است. برای اثبات صحت این مدعا، کافی است که به داوریهای متفاوت نسبت به شخصیتهای تأثیرگذار سیاسی هفتاد هشتاد ساله اخیر (مثلا محمدرضا شاه، دکتر محمد مصدق و آیتالله خمینی) اشاره شود تا دامنه این اختلاف نظرها، روشن شود، که به قول مولانا: هرکسی از ظن خود شد یار من!
قصد من به عنوان یکی از اهالی فلسفه و حقوق و نیز فرهنگ و ادب که کنشگری مدنی و سیاسی هم داشته است، از تدوین این موضوع کمک به شناخت بهتر جنبش سیاسی ـ اجتماعی ـ مدنی ملت ایران در چند نسل گذشته است که از جهت فکری به «نهضت ملی» و از جهت تشکیلاتی به «جبهه ملی» نامبردار است تا با گزارش مشهودات و تجارب خویش در هر دو زمینه فرهنگی و سیاسی در مقام دبیر کل حزب ایران (براساس انتخابات آخرین پلنوم حزب در آذر 1386)، عضو هیأت رهبری و اجرایی و مسئول تشکیلات و سازمانهای شانزدهگانه جبهه ملی پنجم (بر اساس آخرین انتخابات جبهه ملی در آبان 1397)، از جریان تشکلهای سیاسی ملیون در دهههای اخیر به گونهای صادقانه و شیوهای منصفانه، شناسایی شود و نیک و بد، هر دو، بی غرض و مرض بازگو گردد.
هر فردی در هر برههای فی نفسه خود به خود در مرتبه و حد خود (بهگفته فلاسفه به صورت تشکیکی و ذومراتبی)، بخشی از تاریخ است. شاید از این منظر است که اچ.آی. مارو H.I.Marro میگوید: تاریخ، از عالیترین رسالتهای انسانی است که یک فرد میتواند بدان اهتمام ورزد. آنچه مسلم است و تجربه شخصی نشان میدهد، نوشتن مشاهدات و مسموعات شخصی (یعنی انتقال آگاهیهای دیداری و شنیداری یک فرد از اشخاص و اوضاع زمانه خودش)، توام با تفکرات و تأملات او، میتواند برای نسلهای بعد، از منابع دست اول تاریخ به حساب آید.
«خاطرات و تألمات» دکتر محمد مصدق1 (پیشوای نهضت ملی کردن صنعت نفت) که من (به اتفاق دکتر همایون کاتوزیان) آن را چهل و چند سال پیش، از فارسی به انگلیسی ترجمه و از طریق انتشارات جبهه ملی خارج از کشور در لندن منتشر کردهام، یا «خاطرات و خطرات» مخبرالسلطنه هدایت، یادداشتهای امیر اسدالله علم (وزیر دربار محمدرضا شاه) و نیز یادداشتهای دکتر قاسم غنی که من (به اتفاق سیروس غنی) سهمی جدی در نشر اولیه آن در لندن داشتم، منابع مهمی برای تدوین تاریخ ایران است. حالا اگر سید حسن تقیزاده، سید ضیاءالدین طباطبایی، رضاشاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی یا آیتالله خمینی و آیتالله بهشتی هم خاطرات خود را نوشته بودند، ما از حقایق تاریخی دست اول و مستند بهتر آگاه میشدیم.
مطالبی که در این سلسله مقالات، بر قلم میآید، آمیزهای از ادب و سیاست، تاریخ مکتوب و مستند از یک سو و خاطرات و مشاهدات و مسموعات شخصی از سوی دیگر همراه با بعضی تحلیلهای سیاسی و نظریهپردازیهای فلسفی است. اساسا پیوند تاریخ، ادبیات و سیاست، بسیار نزدیک است. دوست پیشکسوت ما محمدعلی سفری که هم عضو سازمان حقوقدانان جبهه ملی (به مسئولیت دکتر مسعود حجازی)2 و هم عضو انجمن مطبوعاتیان قدیمی (به ریاست رحیم زهتاب فرد) بود، کتابی نوشت با نام «قلم و سیاست». موضوع حاضر یعنی «تاریخ و ادبیات جبهه ملی ایران» از جهت لفظی و معنوی به آن کتاب بیشباهت نیست، هرچند هنگام انتخاب این نام، به یاد نداشتم که دوست مطبوعاتی و حقوقدان من همچنین عنوانی را برای کتاب خود انتخاب کرده بود. در مجموع، قلم و سیاست یا تاریخ و ادبیات سیاسی در طو ل تاریخ معاصر چند دوره مستقل را طی کرده است:
اول، دو دهه آغازین عصر مشروطیت یعنی از 1285 (سال بنیادگذاری مشروطیت) تا 1304 (سال تاجگذاری رضاشاه) که در آن دوران ادبیات بیداری و روشنگری و ستمستیزی به اوج رسید. مبارزان سیاسی مشروطهطلب در این بازه زمانی، خواهان اصلاح نظام بودند و در احزاب سیاسی نیز کم وبیش فعال بودند. با این همه، چالش بین مجلس (قوه مقنعه) و کابینه (قوه مجریه) بر سر اقتدار سیاسی در این دوره حل نشد.
دوم، دو دهه حکومت رضاشاه یعنی از 1304 تا شهریور 1320 که دوران یک دولت فراگیر مقتدر تمرکزگرا، با برقراری اختناق و سانسور و سرکوب ادبیات بود. در این دوره، خدماتی همچون تأسیس ارتش متحدالشکل، ایجاد تشکیلات اداری و قضایی نوین، تأسیس دانشگاه، تأسیس راهآهن و... توأم و همزمان با قلع و قمع همه حرکتها و نیروهای مخالف اعم از خوانین ایلات، روسای عشایر، روحانیون و نوع رجال ریشه دار بود.
سوم، دهه پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 که دوران آزادی اهل قلم ـ اعم از شاعر و نثرنویس، توام با آزادی نسبی احزاب، جمعیتها و تشکیلات سیاسی بود. در این دوران بود که پس از تأسیس حزب توده (در ادامه 53 نفر عصر رضاشاه) حزب ایران در 1323 از «کانون مهندسین ایران» زاده شد. احزاب استقلال، پیکار، میهن پرستان، در هم ادغام شدند و حزب میهن را تشکیل دادند و آن حزب با حزب ایران ائتلاف کرد و بدینگونه مهمترین حزب ملّی ایرانی با مرام سوسیال دموکراسی، شکل گرفت. بعد حزب ایران در تیر 1325 در دوران نخست وزيرى قوامالسلطنه براى جلوگيرى از تجزيه آذربايجان و كردستان (به آمریّت اتحاد جماهیر شوروی و عاملیت حزب توده)، به مدت كوتاهى با حزب توده در «جبهه مؤتلف احزاب آزادیخواه» ائتلاف کرد و بعد از تشکیل جبهه ملی در 1328 ستون فقرات آن شد. نهضت ملّی در حقیقت تلاشی نو برای اجرای اصول قانون اساسی مشروطیت به رهبری مصدق رجال عصر مشروطه بود.
چهارم، از کودتای 28 مرداد 1332 تا خرداد 1356که دوباره دوران سانسور و سرکوب ادبیات بود. نامه سه امضای سنجابی ـ بختیار ـ فروهر (سران جبهه ملی) در 22 خرداد 1356 خطاب به «اعلیحضرت همایون شاهنشاهی» در شکایت از استبداد پادشاه وقت و درخواست تمکین او از قانون اساسی، سدّ انسداد سیاسی و سانسور و اختناق را شکست و شبهای شعر گوته (به تمشیت روشنفکران چپگرا) و پخش آثار شریعتی و روحانیت مبارز عقدههای مردم و از جمله قلم به دستان را گشود. در این دوره شاه مخصوصا پس از تشکیل مجلس مؤسسان بر کلّ نظام سیاسیمحور کشور از جمله مقننه و مجریه سلطه یافت.
پنجم، از انقلاب 1357 تا پايان جنگ ايران و عراق و جنبش اصلاحات که با نوسانهایی (مثل سالهای اول انقلاب تا قبل از جنگ ایران و عراق یا دوران ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی که با آزادی نسبی قلم و ادب مواجه بودیم)، دوباره از آزادی قلم، آزادی مطبوعات و آزادی احزاب کاسته شد و بهترین شاهد زنده آن «لغو مجوز» ماهنامه حافظ به مدیریت صاحب این قلم و دهها روزنامه و مجله دیگر در دولت احمدینژاد بود.
ششم، دوران گذار ادبيات از مطبوعات كاغذى به رسانههاى ديجيتال و تلويزيونهاى ماهوارهاى كه در نتيجه با دسترسی عموم مردم به فضای مجازی، سانسور جز در حدّ الزام به اخذ مجوز نشر کتاب به شیوه ممیزی ممکن نیست و در عمل هرگونه نوشتهای از بد و خوب نه تنها در فضای مجازی و رسانههای ماهوارهای خارج کشور بلکه در داخل کشور هم در عمل بدون نظارت و سانسور دولت، قابل انتشار است.
هفتم، عصر اعتراضات و رؤيارويى خيابانى كه با جنبش سبز و خیزش مهسا اوج گرفت، ادبيات افول كرد و مخاطب به فحاشى و لعن و هجو بيش از آثار فاخر، اقبال داشت؛ چندان كه حتى در تجاوز آمريكا و اسرائيل به ايران در خرداد 1404 هم (در مقام مقايسه تجاوز صدام با ايران) آثار ادبى و حماسى خلق نشد. تصنیف و تألیف شاهنامه امین (تکلمه شاهنامه فردوسی) سی و چند سال طول کشید و در این دوره تمام شد.
ادامه دارد...
پینوشت:
- دکتر محمد مصدق (26 خرداد 1261 ـ 1345) که به خلاف مشهور، تاریخ صحیح و دقیق زادروزش روز 29 اردیبهشت 1261 نیست، بلکه روز تولد او بیست و نهم رجب 1299 هجری قمری بوده است که دقیقا مطابق 26 خرداد 1261 خورشیدی (برابر شانزدهم ژوئن 1882 میلادی) میشود.
- اسامى اعضاى سازمان حقوقدانان جبهه ملى برابر ليست امضاءكنندگان آگهى تسليتى كه آن سازمان در سوگ پدر من با قيد عضويت من در آن سازمان ضمن اعلام مراسم يادبود پدرم در دوم خرداد 1379 در روزنامه اطلاعات چاپ كرده است، در 1379 به ترتيب امضاء عبارت بودند از: اديب برومند، دكتر مسعود حجازى، حسن شهيدى، خسرو سعيدى، حشمتالله خياطزاده، غلامرضا رحيم، امير ابراهيمى، منوچهر ملك قاسمى، محمدعلی سفرى، منوچهر ملكى، اصغر گيلانىپور، خانم فرشيد افشار، دكتر سيروس يحيىزاده، خانم پوراندخت برومند.
دیدگاه خود را بنویسید