دکتر احمد رشیدی نژاد
روزنامه آسیا-در هیاهوی رسانهای و تبلیغات سیاسی غرب، تقابل ایران و ایالات متحده اغلب در چارچوبی امنیتی ـ هستهای و حول محور تعهدات برجامی، برنامه موشکی و یا نفوذ منطقهای تعریف میشود. اما ریشهیابی این تنش فراتر از ادعاهای ظاهری، ما را به ژرفترین لایههای ژئوپلیتیک جهانی و معادلهای حیاتی میرساند: کنترل و هدایت جریان منابع انرژی خلیج فارس، به مثابه اهرمی تعیینکننده برای حفظ یا زوال هژمونی جهانی آمریکا. تحولات اخیر و ورود حجم انبوه تسلیحات نظامی آمریکا به منطقه، نه صرفا برای مقابله با یک «تهدید اتمی»، بلکه برای تثبیت تسلط بر شریان اصلی اقتصاد جهانی و مهار رقبا در صحنه بینالمللی است. سخنان اخیر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، پرده از بخشی از این واقعیت برمیدارد.
لاوروف با صراحتی دیپلماتیک به این نکته کلیدی اشاره کرد که «من کاملا مطمئنم که آمریکاییها ترجیح میدهند که بتوانند این جریانهای نفتی را نیز کنترل کنند.» این گزاره، کلید فهم معادله است. او همچنین با اشاره به موقعیت استراتژیک ایران و «تنگه هرمز و ظرافتهای ژئواستراتژیک آن که با تضمین امنیت مسیرهای نفتی مرتبط است»، بر اهمیت جغرافیای انرژی در این تنشها تأکید کرد. این سخنان از زبان یک قدرت جهانی که خود بازیگری بزرگ در عرصه انرژی است، حائز اهمیت فراوان است.
خلیج فارس؛ شاهرگ حیاتی اقتصاد جهان
خلیج فارس با دارا بودن حدود 50 درصد از ذخایر نفت اثبات شده و بیش از 40 درصد از ذخایر گاز طبیعی جهان، کماکان بیبدیلترین منطقه انرژی- استراتژیک کرۀ زمین است. امنیت و ثبات جریان بیوقفه نفت از این منطقه، مستقیما بر ثبات اقتصادی، سیاسی و امنیتی دهها کشور در سراسر جهان تأثیر میگذارد. بنابراین هر بازیگری که بتواند بر این جریان مسلط شود یا توانایی اختلال در آن را داشته باشد، در واقع اهرمی قدرتمند در دست دارد که میتواند با آن نه تنها بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد، بلکه رقبای ژئوپلیتیک خود را تحت فشار بگذارد.
وابستگی جهانی به انرژی خلیج فارس
وابستگی اقتصادهای بزرگ و در حال توسعه به انرژی خلیج فارس، شالودهای اساسی برای درک تنشهای ژئوپلیتیک این منطقه است. این وابستگی چندبعدی، هم در حوزه نفت و هم در حوزه گاز طبیعی، به صورت یک پیوستار حیاتی خود را نشان میدهد. در شرق، چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، حدود 50 درصد از نفت خام مورد نیازش را از خاورمیانه (عمدتا حاشیه خلیج فارس) تأمین میکند. در کنار این، سهم واردات گاز طبیعی چین از این منطقه نیز روبه افزایش است و قطر، عمان و امارات متحده عربی از جمله تأمینکنندگان کلیدی LNG برای اقتصاد عظیم این کشور محسوب میشوند. همسایه غربی چین، هند، با وابستگی حدود ۶۰ درصدی به نفت خاورمیانه، شریان حیاتی توسعه خود را به ثبات این منطقه گره زده است. هند نیز برای تأمین گاز طبیعی به واردات از قطر و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس چشم دوخته است.
در سوی دیگر جهان، اتحادیه اروپا اگرچه تلاشهای فراوانی برای کاهش وابستگی انرژی خود انجام داده، اما هنوز بخش قابل توجهی از نیازش به نفت (حدود ۲۰ درصد) و به ویژه گاز طبیعی را از خلیج فارس تأمین میکند. پس از تحولات اوکراین و کاهش چشمگیر واردات گاز از روسیه، نقش تأمینکنندگان LNG خلیج فارس مانند قطر برای امنیت انرژی اروپا به مراتب پررنگتر شده است. متحدان شرقی آمریکا، یعنی ژاپن و کره جنوبی، نمونههای اعلای وابستگی مطلق به انرژی دریایی خلیج فارس هستند. این دو کشور پیشرفته صنعتی به ترتیب حدود ۸۰ و ۷۰ درصد از نفت خود را از این منطقه وارد میکنند و قطر یک منبع حیاتی گاز طبیعی برای هر دوی آنها به شمار میآید.
در مقابل، ایالات متحده آمریکا با تبدیل شدن به یک تولیدکننده و صادرکننده بزرگ نفت و گاز شیل، وابستگی مستقیم خود به نفت خلیج فارس را کاهش داده است. اما این به معنای بیتفاوتی واشنگتن به این منطقه نیست. کنترل غیرمستقیم بر جریان انرژی خلیج فارس به آمریکا این اهرم قدرتمند را میدهد که ثبات بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد، قیمتها را مدیریت کند و از همه مهمتر، امنیت انرژی رقبایی مانند چین و حتی متحدانی مانند اروپا و شرق آسیا را به یک عامل وابستگی استراتژیک به خود تبدیل نماید.
در این میان، کشورهای آمریکای جنوبی و آفریقا اگرچه به طور کلی وابستگی کمتری به انرژی خلیج فارس دارند و برخی از آنان خود صادرکننده هستند، اما به صورت تجمیعی بخشی از نیاز نفت و به ویژه فرآوردههای پالایشگاهی خود را از این منطقه تأمین میکنند. نوسانات تولید و قیمت در خلیج فارس مستقیما بر بازارهای انرژی این قارهها نیز تأثیر میگذارد.
ایران؛ کلید دوگانه جغرافیای انرژی
در مرکز این شبکه پیچیده وابستگیها، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت انرژیِ دارای حق حاکمیت، ایستاده است. ایران نه تنها یک بازیگر تأمینکننده، بلکه یک نگهبان جغرافیایی- استراتژیک است. از جنبه تأمین انرژی، ایران با دارا بودن حدود ۱۵۷ میلیارد بشکه ذخایر نفت ثابت شده (چهارمین ذخایر بزرگ جهان) و ۳۳ تریلیون مترمکعب ذخایر گاز طبیعی (بزرگترین ذخایر گاز جهان)، یک منبع عظیم و بالقوه برای بازارهای جهانی محسوب میشود. ظرفیت تولید و صادرات نفت و گاز ایران میتواند تأثیر شگرفی بر تعادل عرضه و تقاضا و ثبات قیمتهای جهانی داشته باشد.
اما نقش بیبدیلتر ایران، موقعیت نظارتی و اشرافی آن بر قلب تپنده جغرافیای انرژی منطقه است. ایران با دارا بودن طولانیترین خط ساحلی در خلیج فارس و استقرار در ساحل شمالی تنگه هرمز، کلید امنیت مهمترین آبراه انرژی جهان را در دست دارد. روزانه حدود ۲۱ درصد از نفت جهان و حجم قابل توجهی از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) از این تنگه باریک میگذرد. این موقعیت منحصر به فرد به ایران- فارغ از گرایش سیاسی دولتش- این توانایی استراتژیک را میدهد که به عنوان یک بازیگر تعیینکننده، بر امنیت و روانی این شریان حیاتی تأثیر بگذارد.
بنابراین، تلاش برای مهار ایران یا تغییر رفتار آن، تنها معطوف به برنامه هستهای یا موشکی نیست، بلکه تا حد زیادی نبردی برای خنثیسازی یا مصادره این «امتیاز جغرافیایی» خدادادی و جلوگیری از به کارگیری آن در جهت منافعی مستقل از اراده هژمونی جهانی است. ترکیب ذخایر عظیم انرژی با موقعیت استراتژیک بیهمتا، ایران را به یکی از کانونهای اصلی معادله قدرت و انرژی در قرن بیست و یکم تبدیل کرده است.
نقش لاوروف و دیدگاه روسیه
بر این اساس، اظهارات لاوروف مبنی بر آمادگی مسکو برای میانجیگری و تأکید بر «احتیاط و عقل سلیم»، تنها یک موضعگیری دیپلماتیک معمولی نیست. روسیه به عنوان یک ابرقدرت انرژی و بازیگری که منافع استراتژیک خود را در خاورمیانه دارد، به خوبی میداند که هر درگیری گسترده در منطقه، نه تنها بازارهای انرژی را دچار آشفتگی شدید میکند، بلکه میتواند به یک تقابل بزرگتر بینالمللی دامن بزند. تأکید لاوروف بر اینکه «نفت ایران متعلق به این کشور است»، در واقع ردّ حق یکجانبه آمریکا برای تعیین تکلیف درباره منابع ملتها و مخالفت با رویکرد «انحصارطلبانه» واشنگتن در کنترل منابع انرژی جهانی است.
نتیجهگیری
تقابل فعلی واشنگتن و تهران را باید در چارچوب یک «بازی بزرگ انرژی» جدید تفسیر کرد. برنامه هستهای یا موشکی ایران، فارغ از میزان اهمیتشان بهانهای بیش نیستند؛ اگر این مسائل به صورت کامل حل میشد، به احتمال زیاد بهانهای دیگر جایگزین میگشت. مسئله هستهای، صورت مساله است، اما ماهیت مساله تسلط بر جغرافیای انرژی و حفظ هژمونی دلاری- نظامی آمریکاست. توانایی ایران به عنوان یک قدرت منطقهای مستقل در تأثیرگذاری بر معادلات انرژی و امنیت خلیج فارس، با استراتژی «اول آمریکا» و تلاش واشنگتن برای حفظ رهبری جهانی از طریق کنترل منابع حیاتی در تعارض قرار دارد.
تداوم این تقابل، ثبات جهانی را تهدید میکند، زیرا رقبایی مانند چین و روسیه هرگز نمیتوانند منافع حیاتی انرژی خود را کاملا به دست یک هژمون مستبد بسپارند. همانطور که لاوروف نیز اشاره میکند، تنها با به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملتها بر منابع خود و حرکت به سمت یک نظم چندقطبی واقعی که در آن امنیت انرژی به ابزاری برای فشار تبدیل نشود، میتوان از فاجعهای بزرگ جلوگیری کرد. آینده خاورمیانه و احتمالا ثبات اقتصاد جهانی، به درک این واقعیت و انتخاب مسیر عقلانیت جمعی به جای رویکرد زورمدارانه و انحصاری وابسته است.
دکتر احمد رشیدینژاد، پژوهشگر ژئوپلیتیک
آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید