دکتر مهدی کریمی تفرشی
روزنامه آسیا-تورم مزمن در ایران سالهاست به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. در حالیکه روایتهای رسمی، تحریمها و شوکهای خارجی را عامل اصلی معرفی میکنند، اقتصاددان اتریشی، لودویگ فون میزس، با نگاهی متفاوت نشان میدهد که ریشه تورم نه در بیرون، بلکه در ساختار پولی و مالی دولتمحور نهفته است.
تورم مزمن؛ عامل بیثباتی اقتصادی
تورم در اقتصاد ایران پدیدهای مقطعی یا وابسته به یک دوره خاص نیست. افزایش مداوم قیمتها، کاهش قدرت خرید پول ملی و بیثباتی اقتصادی، نشانههایی از یک مشکل ساختاریاند. در تحلیلهای رایج، تورم اغلب با «گرانی» تعریف میشود؛ اما میزس، از چهرههای برجسته مکتب اقتصاد اتریشی، این نگاه را گمراهکننده میدانست. از دیدگاه میزس، تورم بهمعنای افزایش عرضه پول و اعتبار بیش از رشد واقعی تولید است. افزایش قیمتها تنها پیامد این فرایند است، نه خود آن. این تمایز مفهومی، کلید فهم تورم مزمن در اقتصاد ایران است.
دولت و کسری بودجه؛ شروع تورم
میزس معتقد بود تورم همواره از کسری بودجه دولت آغاز میشود. در ایران، ساختار هزینههای عمومی بهگونهای است که بخش بزرگی از مخارج دولت ماهیت جاری و تثبیتشده دارد، در حالی که درآمدهای پایدار متناسب با آن رشد نکردهاند. زمانی که اصلاحات ساختاری -مانند کاهش هزینهها یا اصلاح نظام مالیاتی- با موانع سیاسی مواجه میشود، سادهترین راه تأمین مالی، انتقال کسری بودجه به نظام پولی است. این فرایند، چه بهصورت مستقیم و چه از مسیر شبکه بانکی، به افزایش پایه پولی و نقدینگی منجر میشود.
نظام بانکی و خلق پول بدون پشتوانه
در چارچوب فکری میزس، نظام بانکی نقشی کلیدی در تشدید تورم دارد. او هشدار میداد که خلق اعتبار بدون اتکا به پسانداز واقعی، موجب توهم رونق کوتاهمدت و در نهایت بحران میشود. در اقتصاد ایران، اضافهبرداشت بانکها از بانک مرکزی، داراییهای موهومی و تسهیلات تکلیفی، به رشد نقدینگی بدون افزایش متناسب تولید انجامیده است. نتیجه این روند، فشار تورمی پایدار و انتقال منابع از بخش مولد به فعالیتهای غیرمولد بوده است.
تورم؛ مالیات پنهان و ناعادلانه
یکی از مفاهیم مهم در اندیشه میزس، توصیف تورم تحت عنوان مالیات پنهان است؛ مالیاتی که بدون تصویب رسمی و بدون شفافیت، از جیب مردم پرداخت میشود. در ایران، این مالیات پنهان بیش از همه بر دوش حقوقبگیران، بازنشستگان و صاحبان پساندازهای ریالی است. در مقابل، گروههایی که دسترسی زودهنگامتری به منابع مالی، اعتباری یا داراییهای سرمایهای دارند، از تورم منتفع میشوند. این بازتوزیع نابرابر ثروت، یکی از پیامدهای اصلی تورم مزمن است.
آیا خطر ابرتورم وجود دارد؟
میزس ابرتورم را یک رویداد ناگهانی نمیدانست، بلکه آن را نتیجه فرسایش تدریجی اعتماد به پول میدید. نشانههایی مانند کاهش تمایل به نگهداری پول ملی، تبدیل سریع درآمد به ارز و طلا و قیمتگذاری ذهنی کالاها با ارز خارجی، همگی از دیدگاه میزس زنگ خطرند. اگرچه اقتصاد ایران هنوز وارد مرحله ابرتورم نشده است؛ اما تداوم تورم مزمن میتواند کارکردهای اساسی پول را بیش از پیش تضعیف کند.
تحریمها؛ عامل تشدیدکننده، نه علت اصلی
از نگاه میزس، شوکهای خارجی تنها زمانی به تورم پایدار منجر میشوند که با افزایش عرضه پول همراه شوند. تحریمها ممکن است محدودیتهایی ایجاد کرده باشند، اما تبدیل این محدودیتها به تورم مزمن، نتیجه واکنشهای پولی و مالی داخلی بوده است.
هشدار
با عینک لودویگ فون میزس، تورم در ایران نه پدیدهای قیمتی، بلکه بحرانی پولی و نهادی است. تا زمانی که کسری بودجه از مسیر چاپ پول تأمین شود و پول ابزاری در خدمت سیاست باقی بماند، مهار پایدار تورم دستنیافتنی خواهد بود. کنترل تورم، پیش از هر چیز، به انضباط مالی و محدودیت قدرت خلق پول نیاز دارد؛ نسخهای که اجرای آن دشوار است، اما گریزی از آن وجود ندارد.
دکتر مهدی کریمی تفرشی، پژوهشگر دیپلماسی اقتصادی
آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید