دکتر احمد رشیدی‌نژاد

روزنامه آسیا- وضعیت فعلی منطقه خلیج فارس، با حضور گسترده نظامی آمریکا و متحدانش و سابقه ادعاهای ارضی امارات متحده عربی و شورای همکاری خلیج فارس در مورد جزایر سه‌گانه ایرانی، یکی از پیچیده‌ترین و پرتنش‌ترین مراحل روابط بین‌المللی در سال‌های اخیر است. برای تحلیل این شرایط، در نظر گرفتن سه لایه اصلی تهدید نظامی مستقیم آمریکا- اسرائیل، تهدید غیرمستقیم محاصره دریایی و فشار اقتصادی و تهدید دامن‌زنی منطقه‌ای و تشدید ادعاهای ارضی ضروری است. هر یک از این لایه‌ها، سناریوهای محتمل خاص خود را ایجاد می‌کنند که در ادامه به تفصیل بررسی می‌شوند. 

  سناریوی درگیری نظامی مستقیم

استقرار بی‌سابقه نیروهای آمریکایی در منطقه، از جمله ناو هواپیمابر هسته‌ای یو اس اس آبراهام لینکلن و گروه رزمی آن در خلیج عمان، نزدیک به ۸۰ جنگنده پیشرفته (از جمله اف-35)، سه ناوشکن مجهز به صدها موشک کروز تاماهاوک، و تقویت پایگاه‌های هوایی در قطر، اردن و امارات با جنگنده‌های اف-15 و بمب‌افکن‌های بی-۵۲، نشان‌دهنده آمادگی عملیاتی بسیار بالا است. این آرایش نظامی، سنگین‌ترین حضور نظامی آمریکا در منطقه از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ گزارش شده است. با این وجود، هدف از این حضور لزوما جنگ فوری نیست. به طوری که، این اقدام را می‌توان حداکثرسازی گزینه‌ها در اختیار رهبری سیاسی آمریکا و ارسال پیام بازدارنده قوی به ایران است. بر این اساس، سه سناریوی اصلی برای اقدام مستقیم قابل تصور است:

. حمله محدود و نمادین (محتمل‌ترین سناریو نظامی): در این سناریو، آمریکا با هدف ارسال یک پیام «یک بار و برای همیشه»، یک هدف با ارزش بالا را که در حوزه «خطوط قرمز» تعریف شده، مورد حمله قرار می‌دهد. این هدف می‌تواند یک مرکز موشکی، یک تاسیسات مرتبط با نیروهای نیابتی یا فردی خاص باشد. تجربه حمله به سردار سلیمانی در ۲۰۲۰ و عملیات چکش نیمه‌شب در ۲۰۲۵، نشان‌دهنده تمایل رهبری فعلی آمریکا به چنین عملیات‌های کنترل‌شده‌ای است. هدف، تنبیه بدون ورود به یک جنگ فراگیر، جهت اجبار به مذاکره است. در این حالت، انتظار می‌رود پاسخ ایران نیز محاسبه‌شده و در چارچوبی محدود باشد، تا چرخه تشدید به راه نیفتد.

. عملیات گسترده هوایی (کم‌محتمل ولی پرمخاطره): این سناریو شامل یک کارزار هوایی وسیع برای فلج کردن زیرساخت‌های نظامی و موشکی ایران، شبیه به عملیات «شوک و بهت» می‌شود. اما این گزینه با خطر بسیار بالایی همراه است. ایران به صراحت هر حمله‌ای را «جنگ تمام‌عیار» تلقی کرده و به آن پاسخ خواهد داد. این پاسخ تنها محدود به شلیک موشک به پایگاه‌های آمریکا در منطقه نخواهد بود، بلکه متحدان آمریکا از جمله اسرائیل نیز در معرض خطر قرار می‌گیرند. گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله لبنان و سایر متحدین منطقه‌ای ایران از جمله انصارالله و گروه‌های شبه نظامی عراقی نیز اعلام کرده‌اند در صورت حمله به ایران بی‌طرف نخواهند ماند. این امر می‌تواند به یک جنگ منطقه‌ای غیرقابل کنترل منجر شود که به شدت از سوی متحدان سنتی آمریکا در خلیج فارس (مانند امارات) نیز مورد مخالفت است، چرا که آن‌ها تمایلی به استفاده از سرزمین خود برای حمله به ایران ندارند.

. فرسایش از طریق محاصره دریایی (سناریوی با احتمال فزاینده): این سناریو جایگزین یا مقدمه‌ای برای درگیری مستقیم است. در این حالت، آمریکا با استفاده از برتری دریایی خود، کنترل شدیدی بر مسیرهای دریایی اطراف ایران اعمال می‌کند تا صادرات نفت و تجارت ایران را مختل کرده و با فشار اقتصادی حداکثری، دولت را وادار به پذیرش مذاکره از موضع ضعف کند. اقدامات مشابهی پیش از این علیه کشورهایی مانند ونزوئلا انجام شده است. خطر این سناریو آن است که هرگونه درگیری یا بازرسی قهری کشتی‌های ایرانی توسط نیروهای آمریکایی، می‌تواند جرقه یک درگیری نظامی محدود باشد که به سرعت گسترش یابد.

سناریوی جنگ نیابتی و نقش اسرائیل

اسرائیل به عنوان یک عامل اصلی و محرک افزایش تنش در منطقه عمل می‌کند. تجربه جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ نشان داد که اسرائیل آمادگی دارد تا مستقیما اهداف خود در ایران را مورد حمله قرار دهد. در شرایط کنونی، اسرائیل تمایل دارد که ابتکار عمل نظامی را در دست داشته باشد، در حالی که آمریکا نقش پشتیبان را ایفا می‌کند. با این حال، تحلیل‌ها نشان می‌دهد که ایران احتمالا حمله پیش‌دستانه را انتخاب نخواهد کرد، زیرا این اقدام می‌تواند به یک حمله گسترده مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران منجر شود. بنابراین، احتمالا محتمل‌ترین سناریو از جانب اسرائیل، ادامه یا تشدید حملات هدفمند به افراد و یا برخی تاسیساتی حساس باشد. 

  سناریوی ادعاهای ارضی

در این میان، ادعاهای امارات متحده عربی و شورای همکاری خلیج فارس درباره جزایر سه‌گانه ایرانی (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک)، را نیز نباید از نظر دور داشت. این ادعاها با حضور سنگین نظامی آمریکا، این سوال حیاتی را مطرح می‌کند که آیا این کشورها می‌توانند از فضای ایجاد شده برای پیشبرد ادعاهای ارضی خود استفاده کنند؟ در پاسخ می‌توان گفت، احتمال اشغال مستقیم و نظامی جزایر سه‌گانه توسط آمریکا یا متحدان عربی آن در شرایط فعلی بسیار پایین ارزیابی می‌شود. دلایل این ارزیابی عبارتند از:

. خط قرمز ایران: جزایر سه‌گانه بخشی از خاک حاکمیتی ایران محسوب می‌شوند. لذا هرگونه اقدام برای اشغال آن‌ها، فارغ از هرگونه درگیری، به معنای اعلام جنگ تمام‌عیار با ایران است و بی‌تردید با شدیدترین واکنش نظامی از سوی ایران مواجه خواهد شد. ملت ایران بارها نشان داده است که برای دفاع از حاکمیت سرزمینی خود هیچ مسامحه‌ای نمی‌کند.

. عدم تمایل متحدان منطقه‌ای آمریکا: کشورهای منطقه، از جمله امارات، به وضوح اعلام کرده‌اند که نمی‌خواهند سرزمین یا حریم هوایی آن‌ها برای حمله به ایران استفاده شود. ورود مستقیم به یک جنگ زمینی و دریایی برای اشغال جزایر، به مراتب پرمخاطره‌تر و پرهزینه‌تر از یک حمله هوایی است و متحدان عربی آمریکا علاقه‌ای به درگیر شدن مستقیم در چنین جنگی ندارند.

. اهدف متفاوت استراتژیک آمریکا: تمرکز فعلی آمریکا بر مسائل هسته‌ای، موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران است، نه بازتعریف نقشه‌ مرزهای منطقه. آمریکا می‌داند که گشودن جبهه‌ای جدید در مورد جزایر، بحران را به شکلی غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک گسترش خواهد داد.

بنابراین، سناریوی واقع‌بینانه‌تر این است که امارات و شورای همکاری خلیج فارس، از فضای فشار حداکثری غرب بر ایران، برای افزایش فشار حقوقی، دیپلماتیک و رسانه‌ای استفاده کنند. هدف آن‌ها می‌تواند بین‌المللی‌سازی هرچه بیشتر این موضوع، صدور بیانیه‌های متعدد، و تلاش برای گنجاندن آن در میز مذاکرات احتمالی آینده باشد. آن‌ها ممکن است در این خیال باشند که یک دولت ایرانی تحت فشار شدید اقتصادی و سیاسی، در نهایت مجبور به اعطای امتیازاتی در مورد این جزایر شود. 

جمع‌بندی

وضعیت کنونی در آستانه یک نقطه عطف خطرناک قرار دارد. آمریکا با استقرار بازوی نظامی خود، گزینه حمله را بیش از هر زمان دیگری زنده و قابل اجرا نگه داشته است. با این حال، موانع بسیار بزرگی بر سر راه یک جنگ تمام‌عیار وجود دارد: ترس از واکنش گسترده و غیرقابل کنترل ایران، عدم تمایل متحدان منطقه‌ای و هزینه گزاف اقتصادی و سیاسی چنین اقدامی. 

محتمل‌ترین مسیر پیش رو، ادامه بازی مرگبار در لبه پرتگاه است. در این بازی، طرفین با نمایش قدرت نظامی، تلاش می‌کنند تا طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی در میز مذاکره کنند. دونالد ترامپ نیز اخیرا اعلام کرده که ایران «می‌خواهد به توافق برسد.» بنابراین، دیپلماسی تحت فشار حداکثری، احتمالا سناریوی محتمل‌تر است. اما در این میانه، خطر اشتباه محاسباتی بسیار بالاست. یک برخورد تصادفی در دریا، یک حمله مرزی از سوی گروه‌های نیابتی، یا یک عملیات محدود که از کنترل خارج شود، می‌تواند به سرعت به جرقه یک درگیری گسترده تبدیل گردد.

در مورد جزایر سه‌گانه نیز، اگرچه خطر اشغال نظامی در شرایط فعلی پایین است، اما افزایش تنش، این منطقه استراتژیک را به یک نقطه اصطکاک بالقوه تبدیل کرده است. هرگونه تحریک یا اشتباه در این منطقه می‌تواند بحران اصلی را تشدید کند. در نهایت، آینده منطقه به تصمیم‌گیری‌های حساب‌شده یا غیرحساب‌شده رهبران در تهران، واشنگتن، تل‌آویو و پایتخت‌های عربی وابسته است. تنها یک کانال دیپلماسی قوی و فعال می‌تواند این طوفان را به آرامش نسبی بازگرداند.

 دکتر احمد رشیدی‌نژاد، پژوهشگر ژئوپلیتیک

آسیانیوز