دکتر محمدرضا سعیدی

روزنامه آسیا-شهر فقط مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌ها نیست، شهر با صداهایش نفس می‌کشد و هویت می‌یابد. صداها نه‌تنها محیط را پر می‌کنند، بلکه حافظه‌ای پنهان از تاریخ اجتماعی و فرهنگی را در خود ذخیره دارند. هر صدای شهری، روایتی از زندگی مردم و جایگاه اجتماعی آنان است. در محله‌های پرتراکم و صنعتی، صدای ترافیک و کارگاه‌ها پژواک زیست روزمره طبقات کارگر است، در حالی که سکوت نسبی، صدای طبیعت یا موسیقی ملایم در محله‌های مرفه، نشانه‌ای از آرامش و امکان کنترل محیطی به شمار می‌آید (کمیته شهرسازی، ۱۳۹۸، ص. ۲۴).

برخی صداها در شهر صدای نظم و اقتدار هستند. صدای آمبولانس، آژیر پلیس و خودروهای آتش‌نشانی، صداهایی فوری، نافذ و غیرقابل‌چشم‌پوشی‌اند. این صداها حق تقدم دارند؛ باید شنیده شوند و دیگر صداها را کنار می‌زنند. چنین آواهایی نشان می‌دهند که شهر در لحظه‌ای بحرانی قرار گرفته و نوعی قدرت نهادینه‌شده، نظم عادی صداها را موقتا تعلیق کرده است. این صداها بخشی از حافظه تاریخی شهرند؛ حافظه‌ای که با بحران، خطر، نجات و مداخله گره خورده است.

در مقابل، صداهایی مانند زنگ کلیسا، اذان یا ناقوس‌های آیینی، صداهایی زمان‌مند و معنا‌محورند. این آواها نه از جنس فوریت، بلکه حامل معنا، سنت و حافظه جمعی‌اند. آن‌ها زمان را اعلام می‌کنند، ریتم زندگی روزمره را شکل می‌دهند و حضور تاریخ و دین را در فضای شهری یادآور می‌شوند. تفاوت این صداها با آژیرها، تفاوت میان «نظم اضطراری» و «نظم فرهنگی» در شهر است.

از این منظر، می‌توان صداهای شهری را به‌طور کلی طبقه‌بندی کرد:

صداهای اضطراری و حاکمیتی (مانند آمبولانس و پلیس)،

صداهای آیینی و فرهنگی (مانند زنگ کلیسا و آواهای مذهبی)،

صداهای اقتصادی و زیستی (بازار، صنعت، کار)،

و صداهای روزمره زندگی (گفت‌وگو، رفت‌وآمد، بازی کودکان).

هر یک از این صداها، جایگاهی مشخص در نظم اجتماعی دارند و حذف یا تقویت آن‌ها، نشانه‌ای از اولویت‌ها و ارزش‌های تاریخی جامعه است. کنترل این صداها نیز نابرابر است. گروه‌هایی که توانایی مدیریت محیط صوتی خود را دارند، از صداهای ناخواسته فاصله می‌گیرند، در حالی که طبقات کم‌برخوردار بیشتر در معرض آژیرها، ترافیک و صداهای مزاحم قرار دارند (ابراهیمی، ۱۴۰۰، ص. ۵۷). به این ترتیب، صدا همانند فضا و منابع شهری، به شاخصی از نابرابری اجتماعی و تاریخی تبدیل می‌شود.

در عین حال، صداها عامل همبستگی‌اند. صدای بازار، آیین‌ها، مراسم و حتی هیاهوی خیابان، تجربه‌ای مشترک می‌آفریند و حافظه جمعی شهر را می‌سازد. این صداها پلی میان گذشته و حال‌اند و شهر را به موجودی زنده و تاریخی بدل می‌کنند. توجه به صدا در شهر، تنها دغدغه‌ای زیست‌محیطی نیست؛ بلکه راهی است برای فهم تاریخ پنهان، نظم اجتماعی و مناسبات قدرت. هر صدا، سندی شنیداری از تاریخ است و هر گوش سپردن، تلاشی برای فهم عمیق‌تر شهر و مردمان آن.

منابع:

کمیته شهرسازی، مطالعات شهری و صداها، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۹۸.

ابراهیمی، علی، آلودگی صوتی و عدالت اجتماعی در شهرهای ایران، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۴۰۰.

نجفی، سارا، فرهنگ شهری و بازنمایی اجتماعی صداها، مشهد: نشر پژوهشگاه فرهنگ و هنر، ۱۳۹۹.

آسیانیوز