دکتر مهدی کریمی تفرشی

روزنامه آسیا-صنایع مدرن در خط مقدم تولید ثروت قرار دارند و در عین حال از مهمترین منابع فشار بر محیط زیست به شمار میآیند؛ فناوریهای نوین در این میان ابزاری برای بازتنظیم این رابطه مطرح شدهاند.
صنعت، از آغاز انقلاب صنعتی تا امروز، موتور محرک رشد اقتصادی بوده است. افزایش تولید، گسترش بازارها و ارتقای سطح زندگی، همگی تا حد زیادی به توسعه صنعتی وابسته بودهاند. با این حال، همین فرایند در طول زمان هزینههای پنهانی ایجاد کرده که امروز دیگر نمیتوان آنها را نادیده گرفت. آلودگی هوا، تخریب منابع طبیعی، مصرف بیرویه انرژی و تولید پسماندهای صنعتی، بخشی از پیامدهایی هستند که بهتدریج به بحرانهای زیستمحیطی تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا باید صنعت را محدود کرد، بلکه این است که چگونه میتوان آن را بازطراحی کرد.
در اینجا، فناوریهای نوین بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای تغییر مطرح میشوند. این فناوریها تلاش میکنند بهرهوری را افزایش دهند، مصرف منابع را کاهش دهند و اثرات منفی زیستمحیطی را کنترل کنند. اما اهمیت آنها تنها در ابزار بودنشان نیست؛ بلکه در این است که امکان تغییر در منطق تولید را فراهم میکنند. به بیان دیگر، فناوری میتواند کمک کند که «چگونه تولید کردن» به اندازه «چقدر تولید کردن» اهمیت پیدا کند.
یکی از مهمترین حوزههایی که فناوری در آن نقشآفرینی میکند، بهینهسازی مصرف انرژی است. صنایع از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی در جهان هستند و هرگونه بهبود در این حوزه میتواند تأثیر قابلتوجهی بر کاهش انتشار گازهای گلخانهای داشته باشد. سیستمهای مدیریت هوشمند انرژی، با استفاده از دادههای لحظهای، میتوانند الگوهای مصرف را تحلیل کرده و نقاط اتلاف را شناسایی کنند. این سیستمها امکان تنظیم دقیق فرآیندهای تولید را فراهم میکنند و از مصرف اضافی جلوگیری میکنند. در برخی صنایع، استفاده از الگوریتمهای پیشبینی باعث شده که مصرف انرژی پیش از رسیدن به نقطه اوج کنترل شود.
در کنار مدیریت انرژی، تحول در مواد اولیه نیز اهمیت دارد. یکی از رویکردهای جدید، جایگزینی مواد آلاینده با مواد سازگارتر با محیط زیست است. توسعه مواد زیستی، بازیافتی و قابل تجزیه، به صنایع این امکان را میدهد که چرخه تولید را با طبیعت هماهنگتر کنند. این تغییر، اگرچه در ظاهر فنی به نظر میرسد، اما پیامدهای اقتصادی مهمی دارد. هزینه تولید، زنجیره تأمین و حتی مدل کسبوکار شرکتها تحت تأثیر این تحول قرار میگیرند.
دیجیتالیسازی فرآیندهای صنعتی نیز یکی از محورهای کلیدی این تحول است. مفهومی که گاه با عنوان «صنعت ۴.۰» شناخته میشود، بر استفاده از فناوریهایی مانند اینترنت اشیا، هوش مصنوعی و کلانداده تأکید دارد. این فناوریها امکان نظارت دقیق بر فرآیندهای تولید را فراهم میکنند و به شرکتها کمک میکنند تصمیمهای سریعتر و دقیقتری بگیرند. برای مثال، حسگرهایی که در خطوط تولید نصب میشوند، میتوانند بهصورت لحظهای وضعیت تجهیزات را گزارش دهند و از بروز خرابیهای پرهزینه جلوگیری کنند. این امر به کاهش اتلاف منابع و افزایش کارایی منجر میشود.
با این حال، دیجیتالیسازی خود چالشهایی به همراه دارد. زیرساختهای دیجیتال نیازمند انرژی هستند و اگر این انرژی از منابع فسیلی تأمین شود، بخشی از مزایای زیستمحیطی از بین میرود. علاوه بر این، وابستگی به فناوری میتواند ریسکهای جدیدی ایجاد کند، از جمله آسیبپذیری در برابر اختلالات سایبری یا نیاز به سرمایهگذاریهای سنگین اولیه.
در حوزه مدیریت پسماند صنعتی، فناوریهای نوین تلاش میکنند رویکردی متفاوت ایجاد کنند. بهجای آنکه پسماند بهعنوان خروجی ناخواسته در نظر گرفته شود، بهعنوان ورودی یک چرخه جدید دیده میشود. فناوریهای بازیافت پیشرفته، امکان استفاده مجدد از مواد را فراهم میکنند و به کاهش نیاز به منابع خام کمک میکنند. در برخی صنایع، حتی گرمای تولیدشده در فرآیندهای صنعتی بهعنوان منبع انرژی در بخشهای دیگر مورد استفاده قرار میگیرد. این رویکرد، که به اقتصاد چرخهای نزدیک است، میتواند فشار بر محیط زیست را کاهش دهد.
مسئله آب نیز در بسیاری از صنایع به یک چالش جدی تبدیل شده است. فناوریهای نوین در این حوزه بر کاهش مصرف و افزایش بهرهوری تمرکز دارند. سیستمهای تصفیه پیشرفته، امکان استفاده مجدد از آب را فراهم میکنند و به کاهش برداشت از منابع طبیعی کمک میکنند. در برخی موارد، دادههای دقیق از مصرف آب به شرکتها کمک میکند تا فرآیندهای خود را بازطراحی کنند و از هدررفت جلوگیری کنند. با این حال، این فناوریها زمانی مؤثر خواهند بود که در چارچوب یک سیاست جامع مدیریت منابع قرار گیرند.
در کنار این تحولات، نقش نوآوریهای سازمانی نیز قابل توجه است. فناوری بهتنهایی کافی نیست؛ نحوه استفاده از آن اهمیت دارد. شرکتهایی که موفق شدهاند اثرات زیستمحیطی خود را کاهش دهند، معمولاً رویکردی یکپارچه دارند. آنها فناوری را با تغییر در فرهنگ سازمانی، آموزش نیروی انسانی و بازنگری در مدل کسبوکار ترکیب کردهاند. این ترکیب است که امکان ایجاد تغییر پایدار را فراهم میکند.
با وجود همه این ظرفیتها، یک چالش اساسی همچنان باقی است. بسیاری از فناوریهای سبز نیازمند سرمایهگذاری اولیه قابلتوجهی هستند و بازگشت سرمایه آنها در کوتاهمدت مشخص نیست. این مسئله باعث میشود برخی صنایع، بهویژه در اقتصادهای در حال توسعه، در پذیرش این فناوریها با تردید مواجه شوند. در چنین شرایطی، نقش سیاستگذاری و مشوقهای اقتصادی اهمیت پیدا میکند. بدون حمایتهای مناسب، سرعت گذار به فناوریهای پاک ممکن است کند شود.
از سوی دیگر، باید به این نکته توجه داشت که فناوری میتواند به افزایش تولید نیز منجر شود. افزایش بهرهوری، اگر با کنترل تقاضا همراه نباشد، ممکن است باعث رشد مصرف شود. این پدیده نشان میدهد که رابطه میان فناوری و محیط زیست پیچیدهتر از آن است که در نگاه اول به نظر میرسد. برای رسیدن به نتایج مطلوب، لازم است این رابطه بهصورت جامع و در چارچوب سیاستهای کلان بررسی شود.
فناوریهای نوین فرصت مهمی برای بازتعریف رابطه میان صنعت و محیط زیست فراهم کردهاند. این فناوریها میتوانند به کاهش آلودگی، بهینهسازی مصرف منابع و افزایش کارایی کمک کنند. اما موفقیت آنها به عوامل دیگری نیز وابسته است؛ از جمله اراده مدیریتی، چارچوبهای قانونی و رفتار بازار. اگر این عوامل در کنار هم قرار گیرند، میتوان به صنعتی دست یافت که در عین حفظ کارایی اقتصادی، با محیط زیست نیز سازگارتر باشد.
آینده صنعت، بهاحتمال زیاد در همین نقطه شکل میگیرد؛ جایی که نوآوری فناورانه با مسئولیتپذیری زیستمحیطی پیوند میخورد. این پیوند، اگرچه ساده نیست، اما میتواند مسیر توسعه را از یک روند پرهزینه به یک فرآیند پایدارتر تبدیل کند.
دکتر مهدی کریمی تفرشی، پژوهشگر دیپلماسی اقتصادی
آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید