دکتر مهدی کریمی تفرشی
روزنامه آسیا-در نگاه جامعهشناسان کارکردگرا، بهویژه تالکوت پارسونز، جامعه همچون یک نظام زنده و پیچیده در نظر گرفته میشود که بقای آن در گرو هماهنگی، تعادل و عملکرد درست اجزای گوناگون آن است. در این رویکرد، هر نهاد اجتماعی نقشی مشخص در حفظ نظم، ثبات و استمرار حیات جمعی ایفا میکند. خانواده، آموزش، دین، اقتصاد، سیاست و نهادهای امدادی، هر یک به سهم خود بخشی از سازوکار بقا و بازتولید جامعه را تشکیل میدهند. از این منظر، جامعه تنها مجموعهای از افراد نیست، بلکه شبکهای از روابط، ارزشها، هنجارها و نقشهای بههمپیوسته است که در شرایط عادی، حیات اجتماعی را سامان میدهد و در شرایط بحرانی، در معرض تهدید و اختلال قرار میگیرد.
بحرانها، خواه در قالب جنگ، بلایای طبیعی، حوادث گسترده یا تکانههای اجتماعی، از مهمترین موقعیتهایی هستند که نظم اجتماعی را متزلزل میکنند. در چنین موقعیتهایی، جامعه با خطر گسست در روابط انسانی، کاهش اعتماد عمومی، تشدید ناامنی روانی و تضعیف همبستگی اجتماعی روبهرو میشود. به بیان دیگر، بحران صرفا به معنای تخریب فیزیکی یا آسیب مادی نیست؛ بلکه تجربهای عمیقا اجتماعی است که احساس امنیت، معنا، آرامش و تعلق جمعی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در این شرایط، جامعه معمولا با دو مسیر مواجه میشود: یا به سمت فروپاشی انسجام، افزایش احساس بیپناهی، سردرگمی و ناتوانی پیش میرود، یا از طریق نهادهایی که نقش ترمیمکننده نظم و بازسازنده همبستگی را دارند، توان بازگشت به تعادل را پیدا میکند.
در همین نقطه است که نقش نهادهایی چون جمعیت هلال احمر معنا و اهمیت ویژهای پیدا میکند. از منظر پارسونز، اینگونه نهادها فقط ارائهدهنده خدمات امدادی نیستند، بلکه بخشی اساسی از مکانیسم بقای جامعهاند؛ نهادهایی که در هنگام اختلال، وظیفه بازگرداندن اعتماد، تقویت روحیه جمعی و ایجاد احساس پشتیبانی اجتماعی را بر عهده میگیرند. حضور هلال احمر در بطن بحران، فقط پاسخ به یک نیاز فوری جسمانی یا درمانی نیست، بلکه مداخلهای اجتماعی برای حفظ پیوندهای انسانی و جلوگیری از فروپاشی روانی و اخلاقی جامعه به شمار میرود.
این مسئله در بحرانهای انسانساز، بهویژه جنگ، نمود روشنتری پیدا میکند. جنگ فقط در خط مقدم و میدان درگیری رخ نمیدهد؛ بلکه آثار آن در سراسر جامعه منتشر میشود و شبکهای از رنجهای انسانی، اضطرابهای روانی، فشارهای اقتصادی، بیثباتی عاطفی و اختلال در روند عادی زندگی را به وجود میآورد. در شرایط جنگی، خانوادهها با نگرانی مداوم، ازهمگسیختگی روابط، داغ فقدان، آسیبدیدگی جسمی و روانی و تجربه دائمی ناامنی مواجه میشوند. از منظر جامعهشناختی، جنگ وضعیتی است که در آن جامعه بیش از هر زمان دیگر به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند کارکرد حمایتی، التیامبخش و یکپارچهساز ایفا کنند.
در مقاطعی از تاریخ معاصر، از جمله در دوره جنگ تحمیلی و عملیاتهایی نظیر عملیات رمضان، این نیاز بهروشنی قابل مشاهده بود. در چنین موقعیتهایی، کارکرد هلال احمر تنها به جابهجایی مجروحان، تأمین دارو یا امدادرسانی اولیه محدود نمیشد؛ بلکه این نهاد در سطحی عمیقتر، نقشی حیاتی در بازسازی روحیه جمعی و حفظ پیوندهای اجتماعی بر عهده داشت. امدادگر هلال احمر در صحنه بحران، تنها یک نیروی اجرایی نیست؛ او برای فرد آسیبدیده، خانواده نگران و جامعه مضطرب، نماد حضور انسانیت سازمانیافته و نشانهای از آن است که جامعه هنوز توان مراقبت از اعضای خود را از دست نداده است.
در چارچوب نظری پارسونز، یکی از چهار کارکرد اساسی نظام اجتماعی، «یکپارچهسازی» یا Integration است. این کارکرد به معنای حفظ هماهنگی میان اجزای جامعه، جلوگیری از تعارضات مخرب و تقویت پیوندهای اجتماعی در شرایط فشار و بحران است. هلال احمر را میتوان یکی از مهمترین نهادهایی دانست که در این سطح از حیات اجتماعی عمل میکند. این نهاد با حضور خود در عرصههای بحران، افراد و گروهها را حول یک هدف انسانی مشترک گرد هم میآورد، فاصله میان آسیبدیدگان و بدنه جامعه را کاهش میدهد، اعتماد جمعی را بازسازی میکند و از احساس رهاشدگی و طرد اجتماعی جلوگیری به عمل میآورد.
وقتی نیروی امدادی در میانه یک فاجعه به یاری انسانها میشتابد، در واقع این پیام را به جامعه منتقل میکند که «تو تنها نیستی؛ جامعه در کنار تو ایستاده است.» این پیام، صرفا احساسی یا اخلاقی نیست، بلکه از منظر جامعهشناسی، یکی از پایههای دوام و بازتولید نظم اجتماعی است. در بحرانهای ناشی از جنگ، نقش هلال احمر بهمراتب گستردهتر و پیچیدهتر میشود. در چنین شرایطی، هر اقدام امدادی میتواند آثار چندلایه اجتماعی به همراه داشته باشد: کاهش اضطراب خانوادهها، جلوگیری از تشدید آسیبها، تسهیل دسترسی مجروحان به خدمات درمانی، تقویت امید در میان بازماندگان، کاهش احساس هرجومرج و حفظ حداقلی از نظم انسانی در متن ویرانی.
به همین دلیل، اقدامات این نهاد را نباید صرفا فنی یا خدماتی تلقی کرد؛ بلکه باید آن را بخشی از فرآیند حفاظت از جامعه در برابر گسست درونی دانست. کمک به مصدومان، حمایت روانی از آسیبدیدگان، ایجاد شبکههای ارتباطی و تکیه بر نیروهای داوطلب، همگی در کوتاهمدت به کاهش فشار روانی و در بلندمدت به تقویت سرمایه اجتماعی منجر میشوند.
در این میان، جایگاه داوطلبی نیز اهمیت ویژهای دارد. اگر از منظر دورکیم به مسئله بنگریم، جامعه زمانی زنده و پویاست که وجدان جمعی در رفتار اعضای آن متجلی شود. داوطلبان هلال احمر، بهویژه در شرایط بحرانی، مصداق روشن چنین وجدان جمعیای هستند. داوطلبی یعنی عبور از منافع فردی بهسوی خیر عمومی، یعنی احساس مسئولیت نسبت به دیگری، یعنی پذیرش این حقیقت که سرنوشت انسانها به یکدیگر پیوند خورده است. در واقع، داوطلبان هلال احمر با کنشهای ایثارگرانه خود، نهفقط به نجات انسانها، بلکه به بازتولید روح جمعی جامعه کمک میکنند.
همین روح جمعی است که در لحظات دشوار تاریخی، از جمله دوران جنگ، جامعه را از درون مقاوم، منسجم و امیدوار نگه میدارد. از این رو، روز جهانی هلال احمر را نباید تنها روز گرامیداشت یک سازمان امدادی دانست؛ بلکه این روز فرصتی برای تأمل در یکی از بنیادیترین حقیقتهای زندگی اجتماعی است: اینکه جامعه بدون حمایت انسانی و همبستگی سازمانیافته قادر به بقا نیست. در جهانی که بحرانها پیدرپی و متنوعاند، نهادهایی همچون هلال احمر ستونهای خاموش اما حیاتی حیات جمعیاند؛ نهادهایی که در دل رنج، امید میآفرینند، در متن آشوب، آرامش میکارند و در لحظه گسست، پیوندهای انسانی را دوباره زنده میکنند.
هلال احمر میراثی از نوعدوستی جمعی، مسئولیت اجتماعی و انسانیت سازمانیافته است. این نهاد به ما یادآوری میکند که بقای جامعه تنها با اتکا به قدرت نظامی، سازوکارهای سیاسی یا توان اقتصادی ممکن نیست، بلکه آنچه در نهایت جامعه را پابرجا نگه میدارد، همبستگی انسانی، اعتماد متقابل و حضور نهادهایی است که در لحظات بحران، نقش تکیهگاه اجتماعی را ایفا میکنند. در روز جهانی هلال احمر، در حقیقت از نهادی تجلیل میکنیم که نهتنها جان انسانها را نجات میدهد، بلکه جان جامعه را نیز از فروپاشی حفظ میکند؛ نهادی که با کنشهای انسانی و داوطلبانه خود، پیوند میان انسانها را زنده نگه میدارد و امید را در تاریکترین لحظات تاریخ اجتماعی بازآفرینی میکند./آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید