احمد رشیدی نژاد
روزنامه آسیا- یک مقام عربی در کشورهای حوزه خلیج فارس در گفتوگو با خبرگزاری فرانس پرس اعلام کرده است که بحرین تلاشهایی را در راستای حل اختلافات میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی آغاز کرده است. به گفته این مقام، هدف اصلی این تلاشها «ترمیم شکاف و نزدیکسازی دیدگاهها» میان ریاض و ابوظبی است. او تأکید کرده است که این موضوع، مسئلهای درون شورای همکاری خلیج فارس است و باید در چارچوب منطقه حلوفصل شود و افزود که این اقدام، ابتکاری از سوی بحرین است و ارتباطی با شورای همکاری خلیج فارس ندارد. در همین چارچوب، هفته گذشته «سلمان بن حمد آل خلیفه» ولیعهد و نخستوزیر بحرین، در ریاض با محمد بن سلمان دیدار کرد و سپس در ابوظبی با محمد بن زاید رئیس امارات متحده عربی به گفتوگو نشست. در کنار بحرین، مصر نیز وارد میدان شده و گزارشها نشان میدهد قاهره در حال انتقال پیامهایی میان مقامات سعودی و اماراتی است.
اما در پشت پرده این تحرکات دیپلماتیک، واقعیتی ژرفتر نهفته است: آنچه در نگاه اول بهعنوان یک تنش تاکتیکی بر سر خروج نیروهای اماراتی از یمن تعبیر میشد، اکنون به نقطه عطفی در روابط دو قدرت بزرگ شورای همکاری خلیج فارس تبدیل شده و پرده از عمق شکافی برمیدارد که ریشههای آن به فروپاشی تدریجی «بلوک عربی» واحد بازمیگردد. اظهارات شرطمحور فیصل بن فرحان، وزیر خارجه عربستان، مبنی بر اینکه آینده روابط با امارات به «خروج کامل» نیروهای این کشور از یمن گره خورده است، تنها نوک کوه یخی است که نشان میدهد ائتلاف به ظاهر یکپارچه کشورهای عربی علیه محورهای رقیب، اکنون درون خود دچار واگرایی بنیادین شده است.
تحولات میدانی؛ از ائتلاف تا تقابل پروژهها
تحولات میدانی پاییز گذشته در استانهای المهره و حضرموت، جرقهای بود که باروتِ انباشته شده از رقابتهای ژئوپلیتیکی دو کشور را شعلهور کرد. زمانی که عناصر «شورای انتقالی جنوب» (مورد حمایت امارات) بخشهای وسیعی از این استانهای راهبردی در مجاورت مرز عربستان را به اشغال خود در آوردند، ریاض سکوت چندین ساله خود را شکست و به شکلی بیسابقه امارات را مورد مؤاخذه قرار داد. اوج این تنش به ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵ بازمیگردد، آنگاه که جنگندههای سعودی در اقدامی کمنظیر، تجهیزات نظامی اماراتی را در بندر المکلا نابود کردند.
این رویداد، ماهیت بحران را از یک اختلاف نظر بر سر مدیریت جنگ یمن، به یک رویارویی مستقیم بر سر نفوذ منطقهای و تعریف نظم امنیتی جدید در جنوب شبهجزیره عربستان تغییر داد؛ نظمی که در آن بلوک عربی دیگر تحت رهبری واحد عمل نمیکند. برای درک عمق این شکاف، باید به بازآرایی ائتلافها در سطح منطقه نگاه کرد. تحلیلها حاکی از آن است که خاورمیانه در آستانه یک دوقطبی نوین قرار گرفته است: از یک سو «بلوک اسلامی» به رهبری عربستان سعودی همراه با ترکیه، پاکستان و قطر، و از سوی دیگر «بلوک ابراهیمی» به محوریت امارات و اسرائیل که بر پایه عادیسازی روابط و همکاریهای اقتصادی ـ امنیتی بنا شده است. در قلب این تقابل، اختلاف بر سر آینده یمن تنها یک میدان نبرد است.
عربستان که روزگاری سختترین دشمن جریانهای اسلامگرا محسوب میشد، اکنون برای مهار نفوذ فزاینده اسرائیل و امارات و تثبیت رهبری خود بر جهان سنی، به محور ترکیه- قطر نزدیک شده است. همگرایی نظامی ریاض با آنکارا و اسلامآباد در اواخر ۲۰۲۵، امضای توافقنامه دفاعی مشترک با قطر، و پروژههای اقتصادی مشترک مانند خط آهن سریعالسیر ریاض- دوحه، همه نشانههایی از این تغییر جهت راهبردی است.
در مقابل، امارات بر پیمان ابراهیم و دکترین «مدارای دینی» برای سرکوب جریانهای اسلامگرا سرمایهگذاری کرده و با حمایت از نیروهای جداییطلب در یمن، سودان، سومالی و لیبی، به دنبال ایجاد شبکه نفوذی است که با مدل سعودی- ترکی در تعارض قرار دارد. حمایت ابوظبی از شورای انتقالی جنوب در یمن و نیروهای پشتیبانی سریع در سودان، در راستای همین پروژه ژئوپلیتیکی قابل فهم است.
تلاش میانجیگران برای حفظ پوسته وحدت
در چنین شرایطی، ابتکار عمل بحرین و نقشآفرینی مصر برای میانجیگری، اگرچه تلاشی برای مهار بحران در چارچوب منطقهای است، اما خود گواهی بر این واقعیت است که بلوک عربی دیگر انسجام پیشین را ندارد. تأکید مقام بحرینی بر اینکه این اقدام «ارتباطی با شورای همکاری خلیج فارس ندارد»، نشان میدهد که نهادهای منطقهای سنتی توانایی مدیریت شکاف میان دو عضو مؤسس خود را از دست دادهاند و کشورهای کوچکتر نظیر منامه ناچارند به طور مستقل برای مهار پیامدهای این واگرایی وارد عمل شوند.
مصر نیز به عنوان وزنه تعادل سنتی در جهان عرب، با انتقال پیامها میان ریاض و ابوظبی، تلاش میکند از تشدید بحرانی که میتواند کل منطقه را بیثبات کند، جلوگیری نماید. اما نگرانی قاهره از فعالیتهای امارات و اسرائیل در شاخ آفریقا، آن را به سمت هماهنگی نزدیکتر با ریاض سوق داده است. دیدار فیصل بن فرحان با رئیسجمهور و وزیر خارجه مصر و تماس تلفنی بلافاصله پس از آن میان وزیر خارجه مصر و همتای اماراتی، نشاندهنده نقش فعال قاهره در مدیریت این بحران است. در این باره، خوانش شروط ریاض برای ابوظبی فراتر از یمن، حاوی پیامهای مهمی برای آینده بلوک عربی است:
نخست، عربستان بهوضوح پیام داده است که هرگونه حمایت از ساختارهای موازی یا گروههای جداییطلب در حوزه نفوذ سنتی خود (یمن، حضرموت، المهره) خط قرمز محسوب میشود. انحلال شورای انتقالی جنوب هرچند یک پیروزی تاکتیکی برای ریاض بود، اما اصرار منابع بر ادامه تحریکات از سوی امارات، نشان میدهد که ابوظبی هنوز ابزارهای نفوذ خود را کاملا جمع نکرده است.
دوم، ریاض دیگر نقشآفرینی ابوظبی بهعنوان یک شریک مستقل با اولویتهای متفاوت را در منطقهای که آن را حوزه نفوذ طبیعی خود میداند، برنمیتابد. شرط خروج از یمن، در واقع مطالبهای برای شفافسازی و پذیرش تبعیت از راهبرد کلان سعودی در پروندههای منطقهای است.
سوم، رقابتهای اقتصادی (جذب سرمایهگذاری، گردشگری، مرکزیت تجاری) و نیز رقابت بر سر تعریف سیاستهای نفتی در اوپک پلاس، لایههای پنهان این شکاف را تشکیل میدهد. تنش سیاسی میتواند همکاری در این حوزههای حیاتی را نیز در آینده با چالش مواجه کند.
جمعبندی
در پسِ پرده میانجیگریهای بحرین و مصر، واقعیتی تلخ اما انکارناپذیر نهفته است: آنچه روزگاری «بلوک عربی» نامیده میشد، اکنون به دو پروژه ژئوپلیتیک متعارض تبدیل شده است. جنگندههای سعودی که تجهیزات اماراتی را در المکلا هدف گرفتند، تنها یک انبار مهمات را نابود نکردند؛ بلکه پایان یک ائتلاف تاریخی را نیز اعلام کردند.
شورای همکاری خلیج فارس امروز دیگر نه نهادی برای حل وفصل اختلافات، که خود به صحنه تقابل راهبردی میان ریاض و ابوظبی بدل شده است. ابتکارات میانجیگرانه منامه و قاهره، اگرچه تلاشی برای حفظ پوسته وحدت است، اما درمانی عمیق نیست که ریشه در دوقطبی «بلوک اسلامی» به رهبری عربستان و «بلوک ابراهیمی» به محوریت امارات دارد. آینده جنوب خلیج فارس در نقطه عطفی ایستاده: یا بازتعریف ائتلافها بر اساس هژمونی یکی از دو قدرت، یا فروپاشی کامل آنچه از شورای همکاری باقی مانده است.
دکتر احمد رشیدینژاد، پژوهشگر ژئوپلیتیک
آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید