دکتر مهدی کریمی تفرشی

روزنامه آسیا-زمانی سواد با توانایی خواندن و نوشتن معنا پیدا می‌کرد. امروز انسان باید بتواند میان پاسخ درست و پاسخ ظاهرا درست تمایز بگذارد. سواد یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تمدن مدرن بود، زیرا انسان را از وابستگی به حافظه و روایت دیگران رها کرد و امکان خواندن، فهمیدن و مشارکت در زندگی اجتماعی را به او داد. مدرسه، کتاب و رسانه بر همین اساس شکل گرفتند تا انسان فقط مصرف‌کننده اطلاعات نباشد و بتواند خودش به متن و دانش دسترسی پیدا کند. 

ظهور هوش مصنوعی اکنون این معادله را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. ماشین می‌تواند در چند ثانیه متنی بنویسد، اطلاعات را خلاصه کند، تصویر بسازد، ترجمه کند و حتی برای یک مسئله پیچیده پاسخ ارائه دهد. جامعه‌ای که تعریف سواد را همچنان در خواندن، نوشتن و حفظ کردن اطلاعات خلاصه کند، از تحولات زمانه عقب خواهد ماند. مسئله امروز حفظ قدرت تشخیص انسان در برابر دانشی است که با سرعتی بی‌سابقه تولید می‌شود.

یونسکو در سال‌های اخیر به‌صراحت به سمت تعریف شایستگی‌های تازه در حوزه هوش مصنوعی حرکت کرده و برای دانش‌آموزان و معلمان چارچوب‌هایی ارائه داده است که در کنار شناخت فناوری، بر اخلاق، نگاه انسان‌محور، تفکر انتقادی و استفاده مسئولانه تأکید دارند. این رویکرد یک پیام مهم دارد: جامعه‌ای که فقط کار با ابزار را آموزش دهد، در واقع نیمی از مسئله را دیده است. شهروند آینده باید بتواند ابزار را به کار بگیرد و هم‌زمان در برابر خروجی آن مقاومت فکری داشته باشد.

خطر اصلی از جایی آغاز می‌شود که پاسخ آماده، جای فکر کردن را بگیرد. یک سامانه هوش مصنوعی می‌تواند پاسخی منظم، روان و متقاعدکننده ارائه دهد، اما این ویژگی‌ها تضمین‌کننده حقیقت نیستند. خطای ماشینی هنگامی خطرناک‌تر می‌شود که با زبان مطمئن عرضه شود و مخاطب نیز به دلیل سرعت و ظاهر حرفه‌ای پاسخ، نیازی به بررسی احساس نکند. جامعه‌ای که چنین عادتی پیدا کند، به تدریج بخشی از قدرت قضاوت خود را واگذار خواهد کرد. اینجا، مسئله عادت فکری انسان است.

به همین دلیل، سواد آینده باید با توانایی تردید کردن پیوند بخورد. انسان باسواد در عصر هوش مصنوعی کسی است که بتواند بپرسد این پاسخ بر چه اساسی ساخته شده، منبع آن چیست، چه اطلاعاتی حذف شده و چه شواهدی برای تأیید آن وجود دارد. این مهارت در ظاهر ساده است، اما در جامعه‌ای که سرعت را بر دقت ترجیح می‌دهد، به یک فضیلت اجتماعی تبدیل می‌شود. سرعت دریافت اطلاعات هر روز بیشتر می‌شود و ارزش مکث کردن برای بررسی آن نیز بیشتر خواهد شد.

این تحول، مدرسه را بیش از هر نهاد دیگری با یک آزمون جدی مواجه می‌کند. آموزش و پرورش اگر همچنان موفقیت دانش‌آموز را با حجم محفوظات و توانایی بازتولید مطالب بسنجد، با واقعیتی روبه‌رو خواهد شد که در آن ماشین در بسیاری از این کارها از انسان جلوتر است. آینده آموزش باید از «چه می‌دانی؟» به سمت «چگونه می‌فهمی؟» و «چگونه تصمیم می‌گیری؟» حرکت کند. دانش‌آموز باید بتواند مسئله را تعریف کند، پرسش دقیق بسازد، پاسخ‌های متفاوت را مقایسه کند و در نهایت مسئولیت انتخاب خود را بپذیرد. هوش مصنوعی می‌تواند در این مسیر دستیار قدرتمندی باشد، اما جایگزین تفکر انسانی نیست.

این تغییر حتی مفهوم معلم را نیز دگرگون می‌کند. معلمی که وظیفه اصلی خود را انتقال اطلاعات می‌داند، در برابر فناوری جدید بخشی از نقش سنتی خود را از دست می‌دهد. معلم آینده باید بیشتر راهنمای فهم باشد تا انبار اطلاعات. او باید به دانش‌آموز یاد بدهد چگونه با یک پاسخ آماده برخورد کند، چگونه یک ادعا را آزمایش کند و چگونه میان دانستن و فهمیدن فاصله بگذارد. چارچوب شایستگی معلمان یونسکو نیز بر حفظ عاملیت انسانی، اخلاق و استفاده هدفمند از هوش مصنوعی تأکید دارد. این جهت‌گیری را باید جدی گرفت، زیرا آموزش اگر خود را با تغییر فناوری هماهنگ نکند، فاصله میان مدرسه و زندگی واقعی هر روز بیشتر خواهد شد.

خانواده نیز در این میان مسئولیتی تازه پیدا کرده است. نسلی که از کودکی با صفحه نمایش و ابزارهای هوشمند زندگی می‌کند، بیش از نصیحت به مهارت نیاز دارد. گفتن اینکه «هر چیزی را باور نکن» کافی نیست. کودک باید روش بررسی را یاد بگیرد. باید بداند تصویر، صدا و متن می‌توانند ساخته ماشین باشند و پاسخ قانع‌کننده الزاما پاسخ معتبر نیست. چنین تربیتی، در واقع شکل تازه‌ای از همان سوادآموزی است که نسل‌های گذشته با کتاب و قلم تجربه کردند. ابزار تغییر کرده، اما هدف همچنان پرورش انسانی است که بتواند خودش بفهمد.

ایران در این زمینه با یک انتخاب جدی روبه‌روست. می‌توان هوش مصنوعی را یک فناوری تازه دید که باید استفاده از آن را به دانش‌آموز و کارمند و مدیر آموزش داد. چنین نگاهی کافی نیست. جامعه به بازتعریف مفهوم سواد نیاز دارد. شهروندی که نمی‌تواند خبر جعلی را از خبر معتبر تشخیص دهد، تصویری ساختگی را واقعی تصور می‌کند یا هر پاسخ ماشینی را حقیقت می‌پندارد، حتی اگر از نظر فنی کاربر ماهری باشد، از نظر اجتماعی هنوز با مسئله سواد مواجه است. سواد دیجیتال بدون تفکر انتقادی، فقط مهارت استفاده از ابزار است.

حتی رسانه‌ها نیز از این تحول در امان نیستند. افزایش تولید محتوای ماشینی، اهمیت منبع، اعتبار و راستی‌آزمایی را بیشتر می‌کند. در آینده، ارزش یک رسانه فقط به سرعت انتشار خبر وابسته نخواهد بود. اعتبار آن به توانایی تشخیص، بررسی و مسئولیت‌پذیری در برابر اطلاعات گره می‌خورد. مخاطب نیز باید از حالت دریافت‌کننده منفعل خارج شود. جامعه‌ای که هر محتوای جذاب را بازنشر می‌کند و هر تصویر تأثیرگذار را سند می‌پندارد، در برابر فناوری‌های تولید محتوا آسیب‌پذیر خواهد بود.

سواد در عصر هوش مصنوعی، مسئله دفاع از استقلال فکری انسان است. جامعه‌ای که این حقیقت را زودتر بفهمد، از هوش مصنوعی برای توانمندتر کردن انسان استفاده خواهد کرد. جامعه‌ای که آن را نادیده بگیرد، ممکن است نسلی تربیت کند که پاسخ‌های بیشتری دارد، اما کمتر می‌داند کدام پاسخ ارزش باور کردن دارد.

دکتر مهدی کریمی تفرشی، پژوهشگر دیپلماسی اجتماعی

آسیانیوز