دکتر احمد رشیدی‌نژاد

روزنامه آسیا- دور جدید مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط، در حالی برگزار شد که آسمان خاورمیانه همچنان زیر سایه سنگین حضور نظامی واشنگتن است. ادعای دونالد ترامپ مبنی بر حرکت «یک ناوگان دریایی بزرگ» به سوی منطقه، حتی در اوج گفت‌وگوهای دیپلماتیک، گویای یک واقعیت تلخ است: واشنگتن به‌طور همزمان، هم کارت دیپلماسی را روی میز می‌گذارد و هم مهره نظامی را در دست می‌فشارد. این دوگانگی، هسته اصلی چالشی است که امکان‌سنجی هرگونه توافق را پیچیده می‌کند.

در این‌باره، برگزار شدن این مذاکرات پس از وقفه‌ای نسبتا طولانی، خود نشان‌دهنده تمایل هردو طرف برای آزمودن مجدد مسیر دیپلماسی است. ارزیابی مقامات ایرانی از این دور گفت‌وگوها به «شروعی خوب» و «جدی» تعبیر شده، اما همواره با قیدی حیاتی همراه است: «نبود اعتماد، چالش بزرگی است که باید بر آن غلبه کرد.» این بی‌اعتمادی ریشه در تجربه تاریخی خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام و همچنین اظهارات و اقدامات متناقض مقامات این کشور دارد. از سوی دیگر، گزارش‌هایی مانند وال استریت ژورنال حاکی از آن است که در این دور، طرفین تغییر محسوسی در مواضع اولیه خود نشان نداده‌اند. ایران بر حق غنی‌سازی در خاک خود تأکید دارد و آمریکا آن را خط ‌قرمز می‌داند. اینجا است که پرسش اصلی مطرح می‌شود: آیا توافقی محدود و فنی تنها بر سر مسئله هسته‌ای ممکن است؟

توافق هسته‌ای محض!

رئیس‌جمهور آمریکا صراحتا اعلام کرده است که توافقی که صرفا اطمینان دهد ایران «هیچ سلاح هسته‌ای نخواهد داشت» برایش قابل قبول است. از منظر فنی و در کوتاه‌مدت، این موضع می‌تواند راهگشا به نظر برسد، چرا که ایران نیز همواره بر صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای و منع شرعی سلاح اتمی تأکید کرده است. بنابراین، به لحاظ نظری، فضای همپوشانی وجود دارد. اما تحلیل این گزاره کمی دشوار خواهد بود، اگر به دغدغه استراتژیک پنهان در پشت آن نپردازیم: چرا که به ظاهر نگرانی واشنگتن از این است که رفع تحریم‌ها و سرازیر شدن منابع مالی به ایران، نه صرف مسائل اقتصادی و بهبود معیشت مردم، بلکه به تقویت هرچه بیشتر توانمندی‌های موشکی و نفوذ منطقه‌ای تهران منجر خواهد شد.

این نگرانی، نقطه کور احتمالی هر توافق محدود هسته‌ای است. آمریکا و متحدانش منطق ساده‌ای را در ذهن دارند: رونق اقتصادی مساوی است با افزایش درآمد دولت و افزایش درامد دولت یعنی تزریق بودجه بیشتر به به بخش‌های نظامی جهت شتاب در توسعه و انباشت موشک‌های بالستیک دقیق‌تر و دوربردتر. از دید آنها، این امر «بازدارندگی» ایران را تا حدی افزایش می‌دهد که موازنه منطقه‌ای را به نفع تهران تغییر داده و هزینه هرگونه اقدام آتی علیه آن را به سطح غیرقابل قبولی برساند. در واقع، واشنگتن ممکن است از «ایران فقیر اما دارای موشک» به «ایران ثروتمند و دارای موشک‌های بیشتر و پیشرفته‌تر» هراس داشته باشد. این همان «توهم تمثیل» خطرناک است. به عبارتی این نگرش که می‌توان با الگوبرداری از فشار حداکثری روی کشوری مانند ونزوئلا، ایران را به زانو درآورد، در حالی که توانمندی نظامی و عمق استراتژیک تهران به کلی متفاوت است.

مذاکره با چشمان باز و دست بر ماشه

واکنش ایران به این دوگانگی آمریکا (مذاکره همراه با تهدید نظامی)، درس‌آموخته از تجربه گذشته است. تهران خوب می‌داند که طرف مقابل «غیرقابل اعتماد» است و باید «منتظر هر رفتار غیردیپلماتیک» باشد. بنابراین، استراتژی جمهوری اسلامی ایران را می‌توان «دیپلماسی هوشیارانه و بازدارندگی فعال» نامید. حضور در میز مذاکره مسقط به معنای غفلت از میدان نبوده است. هشدارهای مکرر مقامات ایران مبنی بر این‌که «هر جنگی، جنگ منطقه‌ای خواهد بود»، یک اعلان استراتژیک است مبتنی بر دکترین «بازدارندگی از طریق گسترش دامنه تهدید». هدف، افزایش هزینه حمله برای آمریکا تا حدی است که گزینه جنگ از اساس غیرعقلانی جلوه کند. در این چارچوب، مذاکره یک ابزار برای دفع تهدید است، نه جایگزینی برای آمادگی دفاعی.

منطق ترسناک «جنگ آخر»

امکان‌سنجی یک توافق محدود هسته‌ای میان ایران و آمریکا در شرایط کنونی، به شکل فزاینده‌ای در گرو پاسخ به چند پرسش سرنوشت‌ساز و به هم پیوسته است. در یک سوی این معادله، این پرسش قرار دارد که آیا واشنگتن می‌پذیرد که نمی‌تواند همزمان با حفظ تحریم‌های فلج‌کننده و مشت آهنین تهدید نظامی، ایران را به پذیرش محدودیت‌های مضاعف در حوزه‌ای کاملا حیاتی و غیرهسته‌ای مانند توان موشکی وادارد؟ منطق ترسناک «جنگ آخر» به وضوح پیش‌بینی می‌کند که تداوم این رویکرد دوگانه و حداکثری، نه تنها به نتیجه مطلوبی منجر نخواهد شد، بلکه هزینه‌ای فاجعه‌بار بر مشروعیت و هژمونی جهانی آمریکا تحمیل خواهد کرد.

در گام بعدی، این چالش مطرح می‌شود که آیا ایالات متحده می‌تواند درکی واقع‌بینانه‌تر از امنیت خاورمیانه اتخاذ کند و به جای تمرکز صرف بر تقلیل توان دفاعی ایران (که از سوی تهران یک خط قرمز غیرقابل عبور تلقی می‌شود)، بر طراحی و استقرار مکانیزم‌های نوین اعتمادسازی و مدیریت بحران در منطقه تمرکز نماید؟ این تغییر پارادایم، مستلزم آن است که واشنگتن به جای تلاش برای حذف یک بازیگر، به فکر مدیریت رقابت و کاهش احتمال برخورد از طریق ابزارهای دیپلماتیک باشد.

از سوی دیگر، موفقیت هرگونه گفت‌وگو منوط به این است که ایران نیز بتواند در قالب یک چارچوب توافقی بزرگ‌تر و با در نظر گرفتن منافع ملی خود، گام‌هایی برای کاهش تنش بردارد. نشانه‌هایی همچون اعلام آمادگی برای گفت‌وگو درباره سطح غنی‌سازی و حتی طرح ایده تشکیل کنسرسیوم منطقه‌ای هسته‌ای که در گزارش‌ها منعکس شده، حاکی از وجود فضایی برای مانور و انعطاف در چارچوب منافع ملی است.

جمع‌بندی

در نهایت، مذاکرات مسقط را باید آغازی محتاطانه دانست. توافق احتمالی، نه بر پایه اعتماد، که بر محاسبه عقلانیت بقا استوار خواهد بود. عقلانیتی که حکم می‌کند هزینه‌های یک توافق تاریخی، حتی با تمام پیچیدگی‌ها و نگرانی‌های پس از آن (از جمله تقویت نسبی توان منطقه‌ای ایران)، به مراتب کمتر از فاجعه یک رویارویی تمام‌عیار است؛ رویارویی که پایانش برای همه، حتی پیروز ظاهری، آغاز زوال و هرج‌ومرجی بی‌سابقه خواهد بود. موفقیت یا شکست این مسیر، به توانایی طرفین در عبور از «توهم تمثیل» و درک واقعیت‌های پیچیده میدان ژئوپلیتیک خاورمیانه بستگی دارد.

 دکتر احمد رشیدی‌نژاد، پژوهشگر ژئوپلیتیک

آسیانیوز