دکتر مهدی کریمی تفرشی

روزنامه آسیا-سرمایه در گردش، مواد اولیه، انرژی، بازار فروش و بیثباتی تصمیمهای اقتصادی، هر روز هزینه بیشتری به بنگاههایی تحمیل میکنند که بخش مهمی از تولید و اشتغال کشور بر دوش آنهاست. صنایع کوچک معمولا در آمارهای بزرگ اقتصادی گم میشوند. نام کارخانههای بزرگ، پروژههای صنعتی عظیم و شرکتهای شناختهشده بیشتر در اخبار دیده میشود، اما بخش قابل توجهی از زندگی واقعی اقتصاد در واحدهایی جریان دارد که چند ده یا چند صد نفر نیروی انسانی دارند، محصولی مشخص تولید میکنند و با زنجیرهای از تأمینکنندگان و مشتریان در ارتباط هستند.
همین بنگاهها در بسیاری از شهرهای صنعتی، حلقه اتصال میان سرمایه، نیروی کار و بازار محسوب میشوند. طبق آمارهای منتشرشده، صنایع کوچک سهم قابل توجهی از اشتغال صنعتی کشور را در اختیار دارند و نقش آنها در زنجیره تولید فراتر از اندازه خودشان است. مسئله اصلی اینجاست که ساختار اقتصادی ایران با بنگاه کوچک رفتار سادهای ندارد. یک واحد تولیدی بزرگ ممکن است امکان دسترسی بیشتری به منابع مالی، بازار، تجهیزات و شبکه تأمین داشته باشد، اما بنگاه کوچک برای تأمین مواد اولیه، پرداخت حقوق، خرید قطعه، تعمیر دستگاه و حفظ موجودی انبار، به گردش منظم نقدینگی وابسته است. یک تأخیر چندماهه در دریافت مطالبات میتواند برای چنین واحدی تفاوت میان ادامه فعالیت و توقف تولید باشد.
سرمایه در گردش در این میان به مسئلهای تعیینکننده تبدیل شده است. افزایش هزینه مواد اولیه باعث میشود همان حجم تولید به منابع مالی بیشتری نیاز داشته باشد. وقتی قیمت نهادهها افزایش پیدا میکند، بنگاه باید پول بیشتری برای خرید همان مقدار مواد اولیه کنار بگذارد. اگر همزمان مشتری با تأخیر پول محصول را پرداخت کند، فاصله میان هزینه تولید و درآمد وصولشده بیشتر میشود. نتیجه، فشار دائمی بر نقدینگی است. تسهیلات بانکی میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد، اما دسترسی به منابع مالی برای بنگاههای کوچک همواره آسان نیست. بررسیهای مربوط به بودجه ۱۴۰۵ نیز دشواری تأمین مالی و نرخ بالای تأمین منابع را از موانع مهم فعالیت بنگاههای کوچک و متوسط دانستهاند.
مواد اولیه ضلع دیگری از این فشار است. تولیدکننده زمانی میتواند برای آینده برنامهریزی کند که بداند مواد مورد نیاز خود را با چه قیمت و در چه زمانی تهیه خواهد کرد. نوسان قیمت، محدودیت دسترسی و تغییر شرایط تأمین، برنامه تولید را شکننده میکند. بنگاه کوچک معمولا قدرت چانهزنی یک مجموعه بزرگ را ندارد و خرید در حجم پایین نیز هزینه تمامشده بیشتری ایجاد میکند. در چنین شرایطی، حتی یک افزایش محدود در قیمت مواد اولیه میتواند حاشیه سود را بهشدت کاهش دهد.
انرژی نیز طی سالهای اخیر به بخشی از مسئله تولید تبدیل شده است. واحد صنعتی برای ادامه فعالیت به برق، گاز و سایر حاملهای انرژی نیاز دارد و اختلال در تأمین آنها مستقیما به برنامه تولید آسیب میزند. برای بنگاه بزرگی که خطوط متعدد و منابع مالی بیشتری دارد، امکان مدیریت بخشی از این اختلالات وجود دارد. واحد کوچک معمولا چنین حاشیه امنی ندارد. توقف یک دستگاه یا تعطیلی چندروزه خط تولید میتواند سفارشها را عقب بیندازد، هزینه نیروی انسانی را افزایش دهد و مشتری را به سمت رقیب هدایت کند. گزارشهای اخیر از شهرکهای صنعتی نیز همزمانی فشار انرژی، مواد اولیه و نقدینگی بر واحدهای کوچک را تأیید میکنند.
فرسودگی ماشینآلات نیز حلقهای است که کمتر در بحثهای عمومی دیده میشود. تولیدکنندهای که با تجهیزات قدیمی کار میکند، هزینه بیشتری برای تعمیرات میپردازد، زمان بیشتری برای تولید هر محصول نیاز دارد و در رقابت قیمتی و کیفی با مشکل مواجه میشود. در صنعت قطعهسازی، فعالان این حوزه از چند برابر شدن زمان تولید برخی قطعات با ماشینآلات قدیمی نسبت به تجهیزات مدرن سخن گفتهاند. محدودیت منابع ارزی و دشواری نوسازی تجهیزات، این مشکل را برای بسیاری از بنگاهها پیچیدهتر کرده است.
بازار فروش نیز روی دیگر ماجراست. تولید زمانی معنا پیدا میکند که محصول به مشتری برسد. کاهش قدرت خرید خانوارها، تغییر الگوی مصرف و افزایش هزینههای زندگی، تقاضا برای بسیاری از کالاها را تحت تأثیر قرار داده است. تولیدکننده در این وضعیت میان دو فشار قرار میگیرد. از یک سو هزینه تولید افزایش پیدا کرده و از سوی دیگر افزایش قیمت محصول میتواند بخشی از مشتریان را از بازار خارج کند. این وضعیت حاشیه سود را محدود میکند و توان سرمایهگذاری مجدد را کاهش میدهد. مسائل مهمتر به محیط تصمیمگیری اقتصادی مربوط میشود. بنگاه کوچک برای سرمایهگذاری، استخدام نیروی جدید یا خرید ماشینآلات به چشمانداز نسبتا قابل پیشبینی نیاز دارد.
سرمایهگذاری زمانی اتفاق میافتد که صاحب بنگاه بتواند حداقل تصویری از فردای کسبوکار خود داشته باشد. نااطمینانی، حتی زمانی که کارخانه فعال است، میتواند انگیزه توسعه را کاهش دهد. اینجا مفهوم حمایت از صنایع کوچک معنای جدیتری پیدا میکند. حمایت را نمیتوان در پرداخت یک وام یا ارائه یک بسته تسهیلاتی خلاصه کرد. بنگاه تولیدی به محیطی نیاز دارد که در آن دسترسی به مواد اولیه، انرژی، سرمایه، بازار و اطلاعات اقتصادی با ثبات بیشتری همراه باشد. تسهیلات سرمایه در گردش میتواند یک واحد را از بحران نقدینگی عبور دهد، اما اگر مسئله تأمین مواد اولیه یا بیثباتی بازار حل نشود، فشار دوباره بازمیگردد.
رشد به بنگاههایی نیاز دارد که بتوانند امروز تولید کنند و برای فردا برنامه داشته باشند. صنایع کوچک دقیقا در همین نقطه قرار گرفتهاند. آنها از یک سو با محدودیت منابع مواجهاند و از سوی دیگر ظرفیت بالایی برای اشتغال، تکمیل زنجیرههای تولید و توسعه منطقهای دارند. مسئله واقعی این صنایع، یک مشکل منفرد نیست. مجموعهای از فشارهای مالی، تولیدی، انرژی، بازار و سیاستگذاری در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و توان بنگاه را تحلیل میبرند.
دکتر مهدی کریمی تفرشی، پژوهشگر دیپلماسی اقتصادی
آسیانیوز
دیدگاه خود را بنویسید