در اقتصاد جنگ، پایداری زنجیره تأمین مواد غذایی تنها یک موضوع اجتماعی یا انسانی نیست؛ بلکه بخشی از «توان اقتصاد کلان» و عامل تعیینکننده در ثبات قیمتها، مهار تورم انتظاری و جلوگیری از فروپاشی سازوکارهای بازار به شمار میآید. جنگ اخیر علیه ایران بار دیگر اهمیت این مسئله را آشکار کرد و نشان داد بخش خصوصی و برندهای بزرگ، در کنار دولت، میتوانند ساختار اقتصادی کشور را در مدار عملکرد قابلکنترل حفظ کنند.
آنجا که راههای دریا بسته میشوند، مسیرهای قدرت از دل اراده ملی سر برمیآورند. این نه پایان جریان اقتصاد، که آغاز بازتعریف آن در تراز استقلال است. در هنگامهای که امواج خلیج فارس، نه فقط آب که نشانههای اراده و اقتدار یک ملت را در خود حمل میکنند، محاصره دریایی چیزی فراتر از یک اقدام نظامی است؛ تلاشی است برای درهم شکستن پیوند میان اقتصاد و حاکمیت، میان معیشت مردم و استقلال سیاسی. این همان نقطهای است که تاریخ، بارها صحنه رویارویی ارادهها بوده است: جایی که قدرتهای بیرونی کوشیدهاند با بستن مسیرها، آینده را نیز مسدود کنند.
هوش مصنوعی دیگر یک فناوری حاشیهای نیست و بهتدریج در حال تبدیل شدن به بخشی از هسته تصمیمگیری سازمانهاست. جایی که داده، تحلیل و اقدام به هم گره میخورند. ورود هوش مصنوعی به سازمانها، بیش از آنکه یک تغییر فناورانه باشد، یک دگرگونی در شیوه اداره و تصمیمسازی است. بسیاری از سازمانها در گام نخست، از این فناوری برای خودکارسازی فرآیندهای تکراری استفاده میکنند؛ از پردازش اسناد و پاسخگویی به مشتریان تا تحلیلهای اولیه داده.
در نگاه جامعهشناسان کارکردگرا، بهویژه تالکوت پارسونز، جامعه همچون یک نظام زنده و پیچیده در نظر گرفته میشود که بقای آن در گرو هماهنگی، تعادل و عملکرد درست اجزای گوناگون آن است. در این رویکرد، هر نهاد اجتماعی نقشی مشخص در حفظ نظم، ثبات و استمرار حیات جمعی ایفا میکند. خانواده، آموزش، دین، اقتصاد، سیاست و نهادهای امدادی، هر یک به سهم خود بخشی از سازوکار بقا و بازتولید جامعه را تشکیل میدهند. از این منظر، جامعه تنها مجموعهای از افراد نیست، بلکه شبکهای از روابط، ارزشها، هنجارها و نقشهای بههمپیوسته است که در شرایط عادی، حیات اجتماعی را سامان میدهد و در شرایط بحرانی، در معرض تهدید و اختلال قرار میگیرد.